یه مطلب ویژه !!!!!!
سلام
توی این پست میخوام یه کم از نکات خنده دار و کمی بودار!!! دوران آموزشی براتون بنویسم امیدوارم رک نویسی من در بعضی جا ها رو به پای چیز بدی ننویسید. تمام این نکات مستدله و برای اثبات این مدعا می تونید برید به سرویس های ما سر بزنید.
.طبق یک تحقیق میدانی که من به همراه تعدادی از نخبگان آسایشگاهمون انجام دادم بیشترین زمانی که سربازان عزیز در دوران آموزشی در اون مکان اوقات ارزشمند آموزشی رو گذروندند دستشویی بود. توی خونه استفاده هایی که از دستشویی می شه خیلی کمه و محدوده ، اما در پادگان هر روز بر استفاده های گوناگون دستشویی افزوده می شه. دستشویی رو من اینجا شامل سینک (محل شستشو ) و توالت ( محل تفکر و شعر نویسی بر روی کاشی ها) به حساب می آرم.
مواردی چند از این استفاده ها رو براتون می نویسم.
1- استفاده برای سبک شدن (ق.ح)
2- شستن یقلوی (البته در سینک) ولباس و کلا هر چیزی که نیاز به شستن داره
3- تراشیدن موی سر و صاف و کردن محاسن با استفاده از تیغ یا دیگر ادوات مثل قیچی و ....
4- برگزاری کنسرت آواز یا موسیقی و گاهی حرکات موزون .به دلیل بزرگ بودن این مکانها و اکوی طبیعی، خواندن در این مکانها با ترکیب زیبای دیگر اصوات موجود( البته اصوات بی بو ) به دیگر مکانها از جمله آسایشگاه برتری داشت. در ضمن امکان لو رفتن این کنسرتها بسیار کمتر بود و به نسبت آسایشگاه کمتر مورد اعتراض قرار می گرفتند.
5- شستن بالا تنه که معمولا توسط افرادی صورت می گرفت که حوصله ایستادن در صف حموم رو نداشتن. البته حموم ما اکثرا ً سرد بود و در پایان دوره به این نتیجه رسیدم که اشتباه کردم که به اونا اقتدا نکردم.
6- نوشتن مطلب بر روی دیوارها که شامل مطالب زیر می شود:
الف- شعر از تروشات ذهنی سربازان یا از دیگر شاعران مرحوم و زنده. نوشتن اشعار مختلف که اکثریت اشعاری در عشق ، دوری از خانه و وصف دوران آموزشی می شد. مثلا " ما که رفتیم نگران بدا به حال دگران" .البته گاهی هم از شعر سپید استفاده می شد. مثلا " الان 14 روزه که با gf جونم نرفتم کافی شاپ غضنفر" و ....
ب- پیدا کردن دوستانی که پس از ورد همدیگه رو گم کردن مثلا " مسعود جان. اگه این نوشته رو دیدی حتما ً بیا پیشم. امیر 123-2-3-157 " و این یعنی اینکه آقای امیر در گردان 3 و گروهان دوم در تخت 123 جلوس اجلال فرمودند.آقا مسعود برو بهش سر بزن
ج- نوشتن پیام برای بچه های دوره بعد:دو نوع بود. نوع اول پیام ضد حال مثل " از دوره 157 به دوره 158 به جهنم خوش آمدین" این نوع پیام ها معمولا ً از طرف سربازانی که خورده شیشه دارن نوشته می شه. تصور کنید سربازی از دوره 158 که با کلی دل نگرانی از خانواده و دوستای خودش جدا شده و اولین پیامی که می بینه آخر ضد حاله.نوع دوم پیامی که در این قسمت استفاده می شد پیام خبری بود مثل " دوره 157 ، شروع دوره 1/6/86 ، میان دوره نداشتیم ، پایان دوره 26/7/86" این نوع پیام ها به جهت اینکه سربازان دوره بعد رو از دست شایعات مختلفی که پیرامون روز ترخیص گفته می شه ،نجات می ده معمولا از طرف سربازان دلسوز نوشته میشد.
د- خبر رسانی داخل پادگانی مثلا ً " پسر خاله دختر عموی همسایه بغلی ما جلوی فرماندهی کل نیروهای مسلح سیگار می فروشه ، به من قول شرف داده که 18 ترخیص می شیم. " اینگونه پیامها معمولا در قسمت بالایی دیوار ها نوشته می شد تا بقیه هم چنانچه در رد یا تصدیق خبر فوق مطلبی دارن برای عموم بیان کنن.
ه – تسویه حسابهای شخصی که معمولا از طرف انسانهایی که توانایی رو برو شدن با مشکلات رو نداشتن صورت می گرفت. این مورد در مدارس هم مشاهده شده است. مشکلات این افراد می تونه شامل ارشد گروهان، دژبان، ارشد سلف ، فرمانده و ..... هم باشد. مثلا " این ارشد سلف بسیار عقده ای می باشد. او در خرد سالی من خودم دیدم که چون تقلب کرده بود همه به او می گفتند ای بچه بد. تازشم خودم دیدم در کلاس دوم در شلوار خود جیش کرد ... هههههههه.." و گاهی هم همانند قسمت د اضافاتی مبنی بر تایید یا تکذیب موضوع نوشته می شد. البته موارد بی ادبیاتی هم نوشته می شد که من نخوندمشون تا براتون بگم ...... پینوکیو رو می شناسین؟؟!!!! من نیستم)
و- دعوت به شورش که معمولا توسط افراد با هویت کاملا ً مخفی بیان میشد. در دوره ما چون مرخصی میان دوره ندادن یکی از این دعوت نامه ها که به سبک هخای اونور آبی صورت می گرفت به این صورت بود " بچه ها همه دقت کنید. حالا که مرخصی میان دوره به ما ندادن اگه 18 ما رو ترخیص کردن که هیچ و گرنه همگی با هم ظهر 18 پادگان رو می ذاریم رو سرمون. از هیچکسی هم نترسید . " البته همون طور که قابل پیش بینی بوده و هست این پیامهای هخایی که معلوم نیست از کجا می آد و طرف خوابه یا رویا می بینه سرنوشتش معلومه. فقط این وسط فضایی رو که بقیه سربازا می تونستن ازش استفاده کنن خراب می کرد. معمولا در انتهای این پیامها سئوالاتی بود مپل اینکه " عزیزم تو به روح اعتقاد داری یا نه؟؟!! "
ز- راهنمایی برای همدو ره ای ها مثلا " اصلا عجله نکن اینم جزء خدمتت حساب می شه" یا " دیدی چه راحت 5 دقیقه از دوره گذشت" یا " تا چشم به هم بزنی گذشته اما پدر چشات در می اد".
ح- توصیه های بهداشتی شامل دو نوع مستقیم و نوع ادبی(غیر مستقیم) نوع مستقیم " دوست عزیز بهداشت را رعایت فرمایید" نوع ادبی " پس از پایان کار لطفا ً خط ترمز ها را پاک فرمایید" یا " خلط های خود را تا ورود به فاضلاب ، با آب همراهی کنید"
7- استفاده دیگه ای که دیده می شد برای کشیدن سیگار بود. چون معمولا ً درجه دار ها کمتر به این مکان سر می زدن بنابراین ضریب ایمنی بالایی داشت و در ضمن با خوندن مطالبی که در بند قبلی اشاره شد دچار انبساط خاطر می شدن.
در پایان گفتن این نکته ضروریه که تمام موارد فوق متعلق به زمان عادی بود. زمانی که به دلیل ازدحام جمعیت صف طویلی پشت در هر WC ایستاده بود مجالی برای این کار ها نبود چون هنوز دست به کمربند نشده بودی که با لگد های نفر بعدی به در گیج می شدی که چه بکنی و وقتی که می خواستی ادامه بعدی نفر بعدی داد می زد " قیچی اش کن" . با ظرفیت تمام وقتی که تصمیم می گرفتی به کارت برسی با لگد بعدی و فریاد " آقا نکنه خوابیدی " مواجه می شدی. سنگ پا هم که بودی تصمیم می گرفتی که بیخیال بشی و کار تو بذاری برای بعد . وقتی هم که بیرون می اومدی با نگاههای ملامت گری مواجه می شدی که گاهی متلکی هم همراش بود. اینکه " بابا ای ول دل پری داری از روزگار " یا " خوبه که زنده ای. می خواستم زنگ بزنم آمبولانس بیاد درت بیاره" یا " آقا جان ، زیاد تو خودت نرو. غرق می شی " ....
حالا یه نکته خیلی خنده دار بگم. البته این نکته مزه اش فقط تو شنیدنه و به صورت مکتوب بار مزاح چندانی نداره.توی سلف یه دوستی داشتیم که نمی گم بچه کجا بود ولی خیلی بچه با حالی بود. این دوست ما صدای رسا و 6 دانگی داشت. سلف ما چون ظرفیت زیادی نداشت ما مجبور بودیم که سریع غذا بخوریم یا به اصطلاح بریزیم توی یقه مون.این دوست ما مامور این بود که بچه ها یی رو که غذا خوردن سریع بفرسته بیرون.ایشون هم با صدای رسای خودش داد می زد " پاشوه ه ه ، خوردی پا شو ه ه ه " این جمله رو با صدای رسا و لهجه ای که داشت می گفت . همینجوریشم کلی با مزه بود. تا حدی که خیلی ها که دوست ما رو می دیدن با همین لفظ صداش می کردن. حالا نکته جالب اینه که بعد از چند روز اون لگد هایی که به در دستشویی زده می شد با همین لفظ " خوردی پاشو" یا " پاشو" که محترمانه تر بود همراه شد. من که خودم تا آخر دوره هر وقت این صحنه رو توی سرویس های بهداشتی می دیدم از خنده روده بر می شدم. با اینکه خیلی برام تکراری بود.
