تبليغاتX
پوتین ـآش و طبل یزرگی زیر پای چپ

پوتین ـآش و طبل یزرگی زیر پای چپ

تجربیاتی برای کسانی که قراره ببرنشون سر-بازی

سرباز پاسخگو

سلام دوستان

نماز روزه همگی قبول حق باشه. ان شاء الله

۶ روز مرخصی تشویقی که داشتم از امروز دارم استفاده می کنم. تا ببینمک چی میشه. روز یک شنبه رژه توی شهره. حوصله ندارم این روزا برم پادگان.خبر خاصی نیست. یه کم اوضا داره خراب می شه. یه مقدار از کارا رو فراموش کرده بودم انجام بدم و این داره مشکل میسازه. تافرماندهی هم این موضوع بالا رفته. خدا بخیر کنه.البته من عمرا اگه کم بیارم. اما مساله اینه که احتمالا برنامه ای که واسه ترخیصم چیده بودم باید بیخیالش بشم.و این یعنی واویلااااااااا.

.

چندتا از دوستان سئوال پرسیده بودن که باید عرض کنم :

۱- برای معافیت کفالت هم تا جایی که اطلاع دارم باید ۲ ماه اموزش نظامی رو بگذرونیم

۲- برای استفاده از فرجه حداقل ۲۰ روز قبل از اتمام موعد ۶ ماهه اقدام کنید. حوالی ۲۰ اذر که مدارک ارسال بشه احتمالا تاریخ اعزام میخوره واسه اسفند یا اردیبهشت. چون متقاضیان کمترن. بعد از اون هم برای سرباز معلمی اعلام می کنن و دفترچه های اسفند و اردیبهشت رو تمدید می کننن واسه تیر ماه.یک روز غیبت هم باعث می شه که قبولیتون در مقاطع بالاتر کان لم یکن تلقی بشه.

۳- در مورد سرباز معلم هم قبلا توضیح دادم. لطف کنید به ارشیو یه سری بزنید.

.

موفق باشید

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 10:59  توسط ستوان دوم سابق  | 

فقر این بیماری دیگر ساخته

سلام دوستان

ماه رمضان شروع شده. ما هم داریم روزه می گیریم. امیدوارم نماز روزه های همتون قبول باشه.

دوست عزیز روانپریش در مورد ماه رمضان سئوال پرسیده بود و اینکه ما چه می کنیم؟

راستش امسال اصلا اوضاع خوب نیست. تا پارسال ساعت کاری شده بود ۸ تا ۱۲ توی ماه رمضان تازه یک ساعتشم کلاس قران بود. یعنی رسما کار تعطیل بود . اما امسال ساعت کار شده از ۶.۳۰ تا ۱۳.۳۰ یعنی فرقی با روزای عادی نکرده. فقط تا ساعت ۸ کلاس قرانه که من هم میرم توی بایگانی و تخت میخوابم و انصافا خیلی حال میده. یکی گفت چرا نمیای کلاس قران من گفتم خواب روزه دارم عبادته پس من استاد این عبادت هستم و از ۶.۳۰ تا ۸.۳۰ غرق در عبادت می شم تازه کلی هم خوابای جالب می بینم.

.

چند روز پیش توی دژبانی نشسته بودم. دژبانها همه باهام دوست هستن و تقریا جزو ۴ یا ۵ نفری هستم که هر وقت بخوام میتونم از دژبانی برم بیرون. نشسته بودم دیدم یه سرباز اومد. دژبان برخورد خوبی با سرباز نداشت. من خیلی ناراحت شدم. علاوه بر برخورد بد بخاطر فقری که در وجود سرباز حس کردم. فقر شدید مادی که از نوک کفشهای سوراخش دیدم. فقر شدیدی که از رنگ قهوه ای شلوار مشکی اش متوجه شدم. روحم رو آزار داد. ای کاش این توانایی رو داشتم که براش کاری کنم. تنها کاری که می تونستم بکنم اینه که دنبال حق و حقوق شون باشم. اما واقعا چقدر به فکر مردم فقیر هستیم؟؟واقعا ما در قبال این مردم مسئول نیستیم؟؟..........

به نظر شما از دست ما چه کاری بر میاد؟؟نظراتتون رو حتما بنویسید. این دفعه واقعا یه وقت بذارین و حرف دلتون و تجربیاتتون رو بهم بگین.

موفق باشین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 11:5  توسط ستوان دوم سابق  | 

کمبود خواب

سلام دوستان

امیدوارم روزگار بر وفق مراد باشه. اینجا که هیچ خبر خاصی نیست.تو پادگان دارن تمرین رژه می کنن و من هم کلید اتاق بایگانی رو گرفته ام و می رم اونجا می خوابم.جاتون خیلی اینقد می چسبه که نگو. حتی با اینکه پشت میدون صبحگاهه و صدای گروه موزیک هم مرتب میاد اما من دارم کمبود خوابم رو جبران به طرز فجیعی این خوابهاب صبحگاهی حال میده.

دیگه حوصله صبحگاه رفتن رو هم ندارم.ورزش رو هم که تعطیل کردم. کلاسای عقیدتی و عملیات هم کردم توش. خلاصه این روزا دارم تلافی یک سال کار رو در میارم. هر وقت حال نداشته باشم میزنم بیرون. کسی هم جرات نداره چیزی بهم بگه چون میدونه اگه عصبانی بشم میذارم میرم  ودهنشون صاف می شه. از حالا همه نگران روزی هستن که من خدمتم تموم می شه.قربوناین اعتماد به نفسم برم. ولی انصافا اگه یه مدت نباشم نمی دونم اینا میخوان چیکار کنن.حتی مسئول لشکر هم زنگ میزنه و باهاش صحبت می کنم و نظراتم رو قبول داره. فقط امیدوارم این نفوذ و مقبولیت عام من روز ترخیص بدلیل کمبود نیرو خر چسبم نکنه (خر با کسر خ) واسه همین از الان دنبال یه نیروی با سواد هستم که اموزشش بدم بذارم جای خودم.

.

راستی از همه دوستایی که این مدت با نظراتشون باعث دلگرمی من شدن تشکر می کنم. از کسی اسم نمیارم (به دلایل حفاظتی). امیدوارم همه موفق باشین و سربلند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 13:52  توسط ستوان دوم سابق  | 

سالگرد

سلام به همه دوستان

این پست کمی تا قسمتی ویژه است. البته نه برای شماها. بلکه برای خودم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 12:12  توسط ستوان دوم سابق  |