کلاسای عقیدتی رو داریم برگزار می کنیم.از صبح ساعت 7 تا ساعت 12.روز چهارشنبه یه اخوند از قم اومده بود توی پادگان صحبت کنه.ادم تقریبا باسوادی بود. کمتر تونستیم ازش ایراد بگیریم.!!!بعد قرار شد که بچه ها یکسری سئوالات بپرسن و حاج اقای ما هم جواب بده.چند تایی سئوال معمولی پرسیده شد تا اینکه رسید به سئوالی در مورد غریزه جنسی. هر کار بکنیم باز هم این مشکل برای جوونای ما هست. متاسفانه ادم از هر چی که منع بشه بیشتر نسبت به اون چیز حریص می شه.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 12:17  توسط ستوان دوم سابق
|
دیروز کلاس عقیدتی شروع شد. فرمانده پادگان هم اومد واسه افتتاحیه اش. طبق معمول من که همه جا تابلو هستم شدم مبصر کلاس. یاد دبستانم افتادم که همیشه مبصر بودم چون از روی معدل انتخاب می کردن مبصر ها رو.
تا ۲۱ روز سر کار نمی رم. امیدوارم بتونم یه بازیابی روحی داشته باشم توی این مدت.
دوست عزیز روانپریش
در مورد کد باید بگم هر سربازی قبل از اعزام به خدمت یه برگه واسش میاد که توش نوشته مثلا شما باید بری پادگان فلان واسه اموزش. اما به جای اسم پادگان کدش رو می نویسه. و مثلا کد اموزشی ۱۲۳ یعنی پادگان اموزشی شهید هاشمی نژاد نیشابور. این از کد
اما از کافور بگم :
دوران سربازی مصادفه با اوج بلوغ جنسی اقایون و توی دوره سربازی حداقل این بلوغ جنسی باید طوری باشه که مشکل ساز نشه واسه بقیه سربازا( گی بازی) یا واسه خود طرف(جنب شدن یا استمنا). واسه همین و بخاطر اینکه همه!!! از این عدالت در برخورداری از موهبت ارامش جنسی برخوردار باشن به خورد همه سربازا کافور میدن. توی پادگان ما توی غذا توی نون توی کنسرو توی مربا و خلاصه توی همه چی کافور میزدن. یعنی به جای اینکه به غذا کافور بزنن به کافور غذا میزدن و میدادن به خورد ما.تا حدی که من خودم اگه جنیفر لوپز هم وسط اسایشگاه اس .تریپ .تیز می کرد عمرا اگه می تونستم باهاش کاری داشته باشم. البته بعد فهمیدیم که ابلیمو و پیاز اثر کافور رو کم می کنه اما خوب ارامش جنسی هم بد نیست. اینکه راحت باشی و ۲ ماه لازم نباشه صبح ساعت ۲ پاشی بری توی صف حموم چون شیر اطمینانت به کار افتاده و یا بخوای فانتزی داشته باشی و فکرت مشغول باشه خیلی خوبه. اما برای من یه مشکلی ایجاد کرد و اون هم این که دریچه ی بین معده و مری ام گشاد شد و من گرفتار سرفه های شبانه و صبحگاهی شدم و همراه با الرژی که داشتم و اونم همزمان با سرماخوردگیم عود کرد زرت ریه ام قنصول (به سبک جاهلی بخونید)شد.کل زمستون هر چی دوا و درمون کردم فایده نداشت.
این هم از توضیحاتی که خواسته بودین.
موفق باشید و سربلند
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 14:42  توسط ستوان دوم سابق
|
سلام
خسته نباشید دوستان.
توی سپاه ما دو تا دوره عقیدتی داریم. نمی دونم جاهای دیگه هم اینطوریه یا نه؟؟ یه دوره که توی خود دوران اموزشیه و یه دوره هم در یگان خدمت سربازی.برای یگان ما چون سربازای با مدرک فوق دیپلم به بالا خیلی زیاد نیستن واسه همین رسم بود که همیشه هر کس می خواست بره دوره عقیدتی باید می رفت ستاد لشکر. یعنی مرکز استان . من که دیدم اصلا حسش نیست که برم سه هفته توی مهمانسرای لشکر و همراه کافور غذا بخورم !!! بچه ها رو جمع کردم و بهشون گفتم بریم یه درخواست بدیم که همه با هم یه دفعه و همین جا برامون کلاس بذارن. بالاخره تایید شد و قرار شد که از شنبه بریم دوره عقیدتی.اما خوب معلوم نیست فرمانده ها و مسئولین قسمت ها بچه ها رو آزاد کنن. من که خیلی امیدوار نیستم. حالا تا ببینم چی میشه.
در مورد کد پادگان های اموزشی باید بگم شنیدم تازگیا کد ها رو عوض می کنن تا پارتی بازی نشه و مشمولان با شنیدن یه کد نرن از ترس فرار کنن و مثلا یه پادگان خاص ظرفیتش خالی بمونه. اگه ناهمگونی بین کدهای پادگان اموزشی که من نوشتم و محل اعزام بعضی از دوستان هست به همین دلیله.
موفق باشید و سرافراز
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 22:50  توسط ستوان دوم سابق
|
سلام دوستان
پست قبلی ام گویا زیاد واضح نبود و من منظورم از طوفان در مورد اوضاع خودم بود و نه اوضاع ایران عزیز. حالا بهتره یه توضیحی بدم.این پستم خیلی طولانیه. امیدوارم تحمل داشته باشین و بخونین و امیدوارم به هیچ کس بر نخوره. اینا فقط نظرات منه و قطعا موارد زیادی از تفکرات من اشتباهه و اگه کسی ناراحت شد از همینجا ازش معذرت میخوام.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 20:25  توسط ستوان دوم سابق
|
اوضاع امن و امانه. آرامشی که هست ادم رو یاد ارامش قبل از طوفان میندازه. بالاخره فرمانده پادگان دستور داد که یه نفر بیاد به جای من. یک ماهی احتمالا گرفتار باشم تا کارا رو یادش بدم. اما بعد از اون تو فکرم که برم یه کار بی دردسر پیدا کنم تو مجموعه. کاری که مجبور نباشم مرتب به این و اون جواب بدم اونم کسایی که واقعا در حدی نیستن که بخوان از من سئوال کنن. یادمه یه روز که رفته بودم سربازای جدید رو تقسیم کنیم پشت در اتاق افسر جانشین ،فرمانده داشت با یه نفر صحبت میکرد و می گفت که به نظر من دیپلم های قدیم از فوق لیسانس های جدید سوادشون بیشتره. آخه با یه همچین تفکری میشه بحث منطقی کرد؟؟؟؟
امیدوارم هرچه زودتر این دوران تموم بشه برم پی زندگیم.
+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 23:11  توسط ستوان دوم سابق
|
دیروز صبحگاه مشترک داشتیم. یه اصطلاح توی پادگان و بین سربازا رایجه که مثلا وقتی سربازی یا برنامه ای رو می پیچونن می گن " کردیم توش". من هم دیروز دیدم اصلا حوصله صبحگاه رو تدارم. بنابراین کردم توش.رفتم پیش دوستم تو اتاقش نشستم و وحید هم اومد با هم کلی گفتیم و حال کردیم.هر چی صبر کردیم دیدیم خبری از سربازا و پاسدارا نشد. نمی شد طرف میدون صبحگاهم برم چون ممکن بود فرمانده پادگان بیاد و کلی ضایع بشم. خلاصه کلی منتظر شدیم تا اینکه بالاخره اومدن. اما دیدم همه با عطسه و اب ریزش بینی و خارش بدن اومدن. تازه فهمیدم که برنامه یگانی اتاق گازبوده. یه ماسک و یه لباس مخصوص تن ملت می کنن و می فرستن تو یه اتاقک کانکس مانند و بعد فکر می کنم گازهای خفیف شیمیایی استفاده می کنن. بعد از خروج از اتاق هم می برن تو دود غلیظ تا اثرات احتمالی رو از بین ببرن ولی در عوض تمام تن و لباست بو می گیره اونم چه بویی!!! خلاصه اینکه دیروز خیلی حال کردم از این که به نوای دلم گوش کردم و کردم توش. آخه من اگه با این ریه رفته بودم تو تا مدتها زرتم قنصول ( با لهجه بهروز وثوقی تو فیلم طوقی ) میموند.
امروز دنبال کارای معرفی سرباز نمونه بودم. قراره 11 نفر معرفی بشن به لشکر و یه نفر هم معرفی بشه به نزسا(نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی). اینطور که شنیدم مسئول جدید هم می خواد من رو معرفی کنه به عنوان سرباز نمونه!!!ببینیم آخرش بهم یه ماکسیما میدن یا دو تا!!!!
.
.
تنوتن سالم و فکرتون آزاد
در پناه حق
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 15:21  توسط ستوان دوم سابق
|
نمی دانم از کدامین خصلت تو باید بنویسم؟
از عظمت ات گفتم کوه سر فرود آورد
ازدل ات گفتم دریا قطره ای شد و در خود گم گشت
از مهربانیت گفتم فرشتگان گریبان چاک دادند
از پاکی ات گفتم چشمه ها خشکیدند
از صداقت ات گفتم آسمان رنگ باخت
از زیبائیت گفتم گل از شرمندگی پژمرد
از محبتت گفتم
از عشق ات
از صبرت
از هر چه گفتم هیچ کس و هیچ چیز در دنیا تاب مقاومت نداشت .پس تو را به چه می توانم تشبیه کنم؟؟؟
.
.
.
به هیچ
.
.
چون تو مادری و فقط تو را می توانم مادر خطاب کنم.
روز مادر به همه مادرهای زحمت کش و عزیز تر از جان دنیا مبارک و میمون باشه ان شاء ...
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 15:20  توسط ستوان دوم سابق
|