توی سربازای پادگان یه سری جملات هست که معنی بسیار خاصی می ده . مثلا "تا کی؟؟"و با تاکید کردن روی کلمه کی ، یعنی داره به طرف می گه آخه تا کی میخوای سرباز باشی؟به چه امیدی زنده ای؟ و به همه کسایی که کمتر از اون خدمت کردن می گه " چ .س" ماه."چ.س" کنایه از اینه که تعداد ماههای خدمتی طرف، مثل ...س خیلی بی ارزشه و اصلا به حساب نمی اد.
حالا با پیش فرض بالا تصور کنید توی یه سالن غذاخوری نزدیک به 500 تا سرباز دارن غذا می خورن یا در حال غذا گرفتن هستن.یه نفر پا می شه میره روی میز. دادا می زنه " اقایون ...... اقایون ..... سربازای محترم .... توجه کنید لطفا "بعد که همه آماده شدن که حرفای طرف رو گوش کنن طرف داد می زنه " .... آخه تا کی؟؟!!!.... تا کی میخوایین اینجا غذا بخورین؟؟؟.... آقای ..... از شما بعیده. شما دیگه چرا؟؟؟!!!..." دیگه سالن منفجر می شه.اکثرا ملت دارن غش می کنن از خنده. بعضیا هم دارن به خودش می گن " ... س ماه دربدر" و گاهی این واژه ....س ماه دربدر از طرف سربازایی گفته می شه که تازه اومدن پادگان!!!!
همون سرباز فوق الذکر که پریروز همه ملت رو اینجوری خندونده بود امروز اومده بود کارتشو بگیر و بره . اما حفاظت نامه زد که طرف جلوگیری از کارته. یعنی نباید بهش کارت بدیم. بنده خدا خیلی حالش گرفته شد. متاسفانه حفاظت اصلا با کسی شوخی نداره.ازش پرسیدم چکار کرده؟؟بهم گفت متهمش کردن به اعتیاد و س. ک .س. اونم کجا؟؟ توی منطقه عملیاتی.اونم کی؟؟ بعد مصرف مواد مخدر. خودش که قبول نکرد و فقط گفت من گاهی !! فقط سیگار می کشم. اما من که بهش یه دست مریزادی گفتم. آخه خیلی حرفه توی اون منطقه عملیاتی بتونی از پادگان خارج بشی و با اون ملتی که من میشناسم س. ک .س داشته باشی. اونم سرباز سپاه که خیلیا به خونش تشنه ان!!! انصافا دل شیر می خواد. اگه هم این کارو کرده باشه نمی دونم ارزشش رو داشته یا نه؟؟؟امیدوارم هرچی زودتر مشکلش حل بشه.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 17:49  توسط ستوان دوم سابق
|
امروز سرهنگ ما رفت!! انتقالی اش رو گرفت و رفت توی لشکر. برا من که زیاد خوب نیست. البته مشکلی ندارم اما اگه بود بهتر بود.حالا باید یه چند ماهی تلاش کنم تا مخ این یکی رو بزنم. تازه خود این سرپرستی که بجاش گذاشتن موقته. و قراراه یکی دیگه رو بیارن اینجا. امروز تو قسمت ما دو گروه ملت بودن. یه گروه که داشتن عین مردم قحطی زده گینه بیسائو شیرینی جور شدن انتقالی سرهنگ رو می خوردن و یه گروه دیگه سربازایی بودن که برگه تشویقی دستشون بود و اموده بودن سرهنگ قبل از رفتن برگه ها رو امضا کنه واسشون. بنده خدا سرهنگم به کسی نه نگفت. خلوت که شد رفتم پیشش و ازش خداحافظی کردم. با لباس شخصی اومده بود که اونم واسه خاطر عزای خواهرش مشکی بود.آخر صحبتامون بهم گفت بیا واست مرخصی تشویقی بنویسم اما من دیدم اصلا حرکت خوبی نیست.بعدم گفتم من الان نزدیک به 80 روز مرخصی طلب کارم اما فرصت نمی شه که برم مرخصی ، دیگه مرخصی تشویقی نمی خوام.ای کاش ما هر جایی که هستیم روز رفتنمون بجز خودمون کسی خوشحال نباشه!!!
.
.
دوست عزیزی که در مورد سپاه مقومت پرسیده بود.باید بگم که هر جایی سربازی یه خوبی هایی داره و یک سری مشکلاتی. اموزشیتون که خیلی راحته.فقط گرما ممکنه اذیتت کنه. بنابر این حواست باشه دچار عرق سوز نشی ، آب بدنت کم نشه(بهتره چند تا لیوان با پاکت ساندیس درست کنی تا تو جیبت جا شه و بتونی همیشه دسترسی داشته باشی بهش). اگه مثل من ورزشکار نیستی و اضافه وزن هم داری بهتره از همین الان شروع کنی به تمرینات فیزیکی تا توی رژه ها اذیت نشی. البته اصلا سخت نیست. ولی اگه تمرین کنی خیلی راحت تری. از حالا سعی کن با پوتین تمرین کنی اگه مشکل داری با پوشیدن پوتین. البته کم کم .یه طرحی هست که قراره مقاومت با ما که نیروی زمینی هستیم ادغام شه. هنوز گنگه. اما در حال حاضر سپاه مقاومت معمولا نیرو خیلی کم داره و بعضی جاها نیروهای دانشگاهی رو هم واسه پست دادن استفاده می کنن. حجم کارت خیلی بالاست. چون متخصص کامپیوتری. از لحاظ سیاسی و اعتقادی حواست باشه اونجا دانشگاه نیست. یه سیب زمینی باش یا کاسه داغ تر از آش و از خودشون هم تند تر و بی ترمز تر. مرخصی هاش معمولا کمتره. اما خوبیاش اینه که اصلا سخت گیری نداره.خوش شانس بودی افتادی مقاومت . برا آموزش مجهز برو.موفق باشی .
..
...
....موفق باشید و دیگر هیچ
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:22  توسط ستوان دوم سابق
|
امیدوار تموم بشه. اهل کم اوردن نیستم اما اینجا حماقت حرف اول رو می زنه. یعنی مافوق های من اینقدر حرف زور می زنن که اگه ادم اعصابش از فولاد هم باشه قاطی می کنه. امروز دیگه اینقد حرف زوری شنیدم که نزدیک بود کلی فحش مغز پسته ای نثارش کنم.طرف زنگ زده از اونور گیر داده به من که چرا اینقد تاخیر تو کار دارین؟؟ بهش گفتم وقتی دستور می دین که مدارک مهم رو به دست سرباز ندین. وقتی که سرباز رو پشم هم حساب نمی کنین. خوب ما هم پاسدارمون نبوده که مدارک رو ببره. بعد هم که برده داده به یک پاسدار دیگه ، اون پاسدار هم یادش رفته مدارک رو تحویل بده . این وسط دیواری کوتاه تر از من پیدا نکرده من رو قهوه ای کرد. اعصابم شدید بهم ریخت. رفتم دفتر فرماندهی به فرمانده پادگان گفتم من حاضرم یه الاغ الجزایری تحویل بگیرم و یه متخصص کامپیوتری تحویلتون بدم تا این کارا رو بجای من انجام بده. من دیگه همه چیزو دایورت می کنم روی تخ... م .واقعا لیاقت زحماتی رو که من کشیدم ندارن. به زودی امیدوارم که یه پاسدار پیدا بشه بیاد بجای من تا ذهنم آزاد بشه. تا از این خستگی جسمی و روحی آزاد بشم.
فقط امیدوارم این جور ادمای نفهم یه روز کارشون بیافته دست من. آخ که چه حالی می ده وقتی تلافی دق و دلی هزاران سرباز رو از سرشون در بیارم. یارو چس مثقال بیشتر سواد نداره ادعاشم می شه. البته بحث سواد خیلی برا من مهم نیست. من خودم خیلی ادمای بیسوادی رو دیدم که خیلی فهمیده و با شعور بودن و بر عکسشم تو دانشگاه زیاد دیدم اما زورم میاد وقتی دارم تو کامپیوتر به طرف نشون می دم که در چه تاریخی تغییر انجام شده اما بازم حرف خودشو می زنه.بازم می خواد من رو متهم کنه فقط به خاطر اینکه من سربازم. منم از امروز میشم مثل خودشون. متاسفانه من کارم مربوط به سربازاست و نمی خوام از سربازا مایه بذارم. وگرنه حالیشون می کردم .
.
.
الان فصلیه که اکثر بچه هایی که می خوان سرباز معلم بشن باید برن آموزشی البته دیپلمه ها رفتن. فقط اینو بگم که آموزش زیاد اذیتشون نمی کنن. فقط گرما ممکنه اذیتشون کنه. بعد از آموزش میان اموزش و پرورش واسشون یه دوره در مورد نحوه تدریس میذاره و بعد میرن سر کار. البته حواسشون جمع باشه خیلی تو آموزشی حرف نزنن چون به راحتی امریه شون لغو می شه. سربازای معلم خدمت قانونیشون 20 ماهه اما با احتساب 20 ماه، پایان خدمتشون تقریبا میافته تو ماههای بهمن و اسفند. یعنی وسط سال تحصیلی و واسه اینکه کلاسا تق و لق نشه یه تعهد 2 ساله از هر سرباز معلمی می گیرن . از این تعهد 2 ساله هر چند ماه که اضافه بر خدمت قانونی سرباز معلم شد، حقوق یه حق التدریس رو بهش میدن. 24 ساعت موظفی دارن که باید برن سر کلاس. بقیه اش رو هم اگه اضافه کاری بردارن پول حق التدریس رو بهشون می دن. هر چی باشه خوبه. خوبه که مسئولای احمق بالا سرشون نیست. خوبه که نباید هی زرت و زرت پا بچسبونن.
.
.
موفق باشید و دیگر هیچ
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 16:58  توسط ستوان دوم سابق
|
دقیق یادم نیست که این حرف رو خوندم یا شنیدم که می گفت " انگلیسی ها برای حکومت کردن یه شعار داشتن که برای حکومت به اعراب باید همیشه شکمشون سیر باشه تا هیچ دخالتی نکنن و برای حکومت به ایرانیها باید همیشه گرسنه باشن تا فرصت فکر کردن به چیز دیگه ای رو نداشته باشن". نمی دونم چقدر این مساله الان نمود یا واقعیت داره اما اینقدر می بینم که اوضاع اون چیزی نیست که باید باشه. به نظرم شدیم مثل اون گربه که بچه اش ازش می پرسه مامان بابای من کیه؟؟ گربه مادر جواب می ده سرم توی سطل آشغال بود ندیدمش.!!! واقعا به روزی افتادیم که خیلی از مسائل رو مجبوریم فدای پیدا کردن یه لقمه نون بکنیم!!!
.
نمی دونم توی سال 2008 درسته که برق قطع بشه و اب هم به اندازه یه دوش گرفتن کوتاه هم به دوش نرسه؟؟!!اینکه توقع کنیم توی این گرما یه کولر حتی ابی با حداکثر 3.5 امپر جریان استفاده کنیم می شه اضافه مصرف؟؟ راستی مگه شما چقدر مصرف می کنید که همه انرژی رو به ف. ا.ک می دین که یه جیک مثقالم برا من نمی رسه؟؟؟ اصلا شما مسئولین. شما مسئول همه مشکلاتین. همین شما خواننده محترم. والا!! چرا باید زمستونا تو سرما گاز نداشته باشیم و تابستونا تو گرما برق و آب نداشته باشیم.والا مسئولین محترم که دارن مثل شتر برا ما زحمت می کشن پس تنها دلیل اینکه من مجبورم بجای نفت توی سفره ام، چلوکباب سلطانی بذارم شما مصرف کنند های نا گرامی هستین دیگه!!اصلا شما مسئول انحرافات اخلاقی و جنسی من هم هستین.وقتی که شما باعث می شین برق قطع بشه، اب به دوش نرسه ،خوب ادم مجبور می شه که بره تو اتاقش و در رو ببنده و لباساش رو در بیاره تا خنک بشه. و توی این دو سه ساعتی که برق قطعه ادم از بیکاری نمی تونه که درس بخونه اونوقت ممکنه شیطون بیاد سراغ ادم دیگه.............
.
.
دوست عزیزی که در مورد معافیت چاق و لاغری پرسیده بود باید بگم در مورد معافیت چاقی و لاغری الان مثل گذشته نیست. یعنی برای معاف شدن پزشک باید حتما تشخیص بده که عدم تناسب قد با وزن شما به دلیل مشکلات هورمونی ایجاد شده. مثل کم کاری یا پر کاری غده تیروئید. اطلاعات دقیق تر رو توی لینک باکس سمت راست وبلاگ تو قسمت غدد مترشحه می تونین پیدا کنین.
موفق باشید.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 12:31  توسط ستوان دوم سابق
|
امروز روز صبحگاه مشترک بود.ضد حاله. باید روبروی آفتاب وایسیم. اما خوب این تنها قسمت بده کار بود. بقیش تقریبا خنده بود. نمی دونم همیشه اینطوریه یا از پا قدم منه که هر جا میرم کل نظم و انضباط گروهی به هم میریزه. تا 2 هفته قبل از طرف یگان قرارگاه یه گروهبان پاسدار مسئول ما بود و حضور و غیاب و ... رو انجام می داد. اما از وقتی اون گروهبان رفته واحد پشتیبانی دیگه مسئول نداریم. امروز صبح فرمانده پادگان داشت وارد صبحگاه می شد و ما هنوز عین ارتش شکست خورده وایساده بودیم و داشتیم گپ می زدیم. که فرمانده قرارگاه که فرمانده میدان هم هست،یه سروان پاسدار رو فرستاد رو سر ما. با کلی خشونت اومد تا ما رو نظم بده ولی خوب جیگرش خون شد تا 6 نفر قد بلند بیان جلو. وقتی دید فایده نداره عینهو گوسفند یقه بچه ها رو از پشت می گرفت و پرت میکردشون جلو.خیلی خندیدیم. متاسفانه این صحنه ها فقط دیدنیه و نه شنیدنی. صبحگاه که تموم شد ما رو نگه داشتن تا ادم بشیم. و پاسدار ها هم همه جمع به وسط شدن جلوی جایگاه تا جانشین فرماندهی براشون صحبت کنه. بنده خدا هم صداش ضعیفه. اینور هم ما 2 زاریمون افتاد. طرف می خواست ما رو کلی نگه داره و فرمان های نظامی باهامون تمرین کنه. با هر فرمانی که می داد ما تا می تونستیم جیغ می زدیم و این جیغ زدن ما باعث شده بود که جانشین نتونه صحبت کنه. هر چی هم که ما رو از جایگاه دور کردن ما بیشتر جیغ زدیم و اینجوری شد که بعد از 5 دقیقه ما در اختیار خودمون بودیم با نیش های تا بنا گوش باز.
رفتیم سر کار. یه سرباز داریم به اسم سیروس. این بنده خدا سال 78 ترک خدمت کرده و الان چون کارتش رو لازم داشته اومده 40 روز ته خدمتش رو انجام بده. ادم مسنی هستش. 2 تا بچه هم داره. اما کرکر خنده است. امروز 2 تا خواهر اومده بودن واسه داداششون که سرباز مامور بوده تشکیل پرونده کنن. ما فرستادیمشون برن بایگانی. بعد مدتی دیدیم آقا سیروس دو تا خواهر رو ورداشته همراه خودش و داره تو واحدها می چرخونه وکلی هم تحویلشون می گیره. گفتم اینجا چیکار می کنی؟؟ اینا رو چرا دنبال خودت آوردی. اگه ببیننت گیر می دن بهت.! گفت : میخوام واسشون کپی بگیرم از یه نامه. حالا نگو نامه خودش تو 2 نسخه بود و هیچ نیازی به کپی نداشت.دیدم شدیداً سیروس مشتاق شده که نهضت خدمت رسانی به این خواهرهای محترم رو به انجام برسونه!!! من هم زیاد بهش گیر ندادم. کلی هم خاطرمون منبسط شد. بازوکا ( معادل استوار) رضا رو صدا کردم گفتم چرا گذاشتی این کارو بکنه؟؟؟ گفت " بابا این سیروس تا خانوما اومدن سریع از جاش بلند شد. براشون صندلی آورد.به بچه ها می گفت براشون چایی بیارن. (جالب اینکه همه اونجا مافوق اون هستن.). بعد نشسته روبروشن و کلی ازشون آمار گرفته." البته بنده خدا چیزی ته دلش نیست. یه جورایی میشه گذاشت پای اوسکولی اش. ولی هر چی بود خیلی خنده دار بود. اگه تصور کنید یه سرباز قد کوتاه، کمی چاق، با یه ریش چند سانتی ، صورت کشیده ، و کلا چهر ه ای با نمک و همیشه خندون منظره خیلی باحالی می شه.فقط تعریف می کردیم و می خندیدیم.
امروز صبح چون خوب صبحانه نخورده بودم گرسنه شدم.رفتم یه ساندویچ بزنم تو رگ. منظره جالب این بود که چند نفر همزمان می خواستن پول من رو حساب کنن.واقعا صحنه ای شده بود. من همیشه سعی کردم حق و حقوق سربازا رو بگیرم و بهشون بدم و کاراشون رو راه بندازم و وقتی هم که خودم احساس می کنم حوصله ندارم به بچه ها می گم انجام بدین کار سربازا رو!!! فکر کنم دیگه جزو چهره های محبوب پادگان شدم. فرمانده پادگان هم داره برخوردش بهتر می شه با من. وقتی میاد و سئوالی داره بجای اینکه از 2 تا ستوان یک پاسدار بپرسه از منه ستواندوم وظیفه می پرسه!!!!!
بچه ها داشتن بال بال می زدن که واسه این چند روز تعطیلی 2 یا 3 روز مرخصی تشویقی بگیرن و برن حال کنن اما سرهنگ خیلی سخت امضا می کنه. من 4 تا برگه 6 روز نوشتم که ببرم امضا کنم. یعنی 24 روز مرخصی تشویقی!!! بچه شروع کردن به خندیدن که " عمرا ً امضا نمی کنه. اونم 24 روز یکجا" و من با اقتدار رفتم و وقتی که برگشتم برگه ها رو پرت کردم تو صورت بچه ها( این یه استعاره است) و کلی خندیدم. پوزشون رو زدم.البته من هنوز 63 روز از 65 روز مرخصی استحقاقی رو مصرف نکردم اونم بعد از 10 ماه خدمت. این حرکتم فقط واسه نشون دادن اقتدار بود !!!!!
امیدوارم با این مطالب کمی از حالت کسل گونه وبلاگ کم شده باشه.اونم واسه خاطر مشکلات بود. الان حتی مشکلاتم بیشتر شدن اما دیگه گفتم گور بابای مشکلات.این منم که تعیین می کنم اوضاع چطور باشه نه مشکلات. شما هم کمکم کنید ممنونتون می شم.
تا درودی دیگر بدرود
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 21:24  توسط ستوان دوم سابق
|
امروز صبح طبق معمول در اختیار واحد عملیات بودیم. 5 شنبه ها برامون برنامه های زیادی می ذارن. بر نامه هایی مثل کوه ، راه پیمایی،کلاس های مختلف و ... و در پایان هر سه ماه یه امتحان می گیرن. امروز امتحان داشتیم. البته من می تونم تو این برنامه ها شرکت نکنم.چون فرماندم گفته من به این سربازم نیاز دارم و به هیچ کس اجازه نمیدم ازم دورش کنه (چه احساس پاک و نابی!!!). اما خودم گفتم بد نیست برم. سئوالات در مورد کلاشینکف،تیربار، آر.پی .جی و عملیات روانی بود. رفتیم توی مهدیه برای امتحان.چون کلاسای تیر بار و آر.پی.جی رو نرفته بودم سئوالاشو بلد نبودم. اما خوب مسئول امتحان سئوالا رو برامون خوند و ما نوشتیم.بد قرار شد که از هر کس سئوال بپرسه از همون سئوالای امتحان و نمره بده و تشویقی.خیلی جالب بود. سرباز رو بلند کرده می گه کالیبر موشک انداز آر.پی .جی چنده. سرباز می گه 40. بعد سرباز بعدی رو همین سئوال رو می پرسه. در کمال ناباوری سرباز دومی می گه 80. بعد میاد تصحیح کنه میگه 85. بعضیام واقعا عجیب موجوداتین.
دیگه تقریبا همه رو می شناسم. واسه همین راحت تر می تونم بگم و بخندم.مرتب داد می زدم اقا این پذیرایی چی شد. سرباز عملیات هم که از دوستام بود هی چشم غره می رفت که بیخیال. منم بیشتر پیله می کردم. چند بار فرستادش دنبال پذیرایی .ما هم کلی خندیدیم. از همه جالبتر این بود که سروانی که مسئول امتحان بود فلسفه فرماندهی و درجات رو برامون گفت. یه جایی گفت که تا درجه استوار ( فوق دیپلم ها استوار وظیفه می شن) از درجه سرباز صفر(اینجا بهش می گن لای پتی با فتح پ) به این دلیل درجه ها رو رو بازو می چسبونن که این نیروها باید از بازوشون استفاده کنن و به کارهای فکری کمتر نیاز دارن. و وقتی از درجه ستوان سومی درجه ها رو می زارن روی شونه ها یعنی باید از مغز و هوش استفاده کرد. این حرف باعث شد تا آخر جلسه من سر به سر استوارها بذارم. دوستام چندتاشون استوار هستن. وحید ز که اینقد تیکه انداختم که می گفت بابا بسه. چقدر اوسکول می کنی ما رو.عماد اونور سالن بود با اشاره می زدم رو بازوم یعنی اینکه کارت فقط فیزیکیه و بعد می زدم رو کله ام یعنی اینکه شما از این کله استفاده نمی کنین. اونم از اونور داد می زد ستوان سوراخی. فیلمی شده بود .آخر سر هم اسم بازوکا رو برا استوارا انتخاب کردم. ترکیب بازو+کار و از یه طرف اسم یه نوع موشک اندازه که خیلی هم قدرت تخریبش زیاده. جاتون خالی حسابی خوش گذشت.
من رو هم بلند کرد و سئوال پرسید برد کلاشینکف چنده؟؟؟ منتظر بود مثل نفر قبلی بگم 400 متر اما ازش پرسیدم برد مفید یا نهایی یا موثر؟؟دیگه هیچی نگفت. یه آفرین و گفت که دیگه جایی برا ادامه سئوال واسم نذاشتی. اخر عمری با مدرک مهندسی برق باید به چه سئوالایی جواب بدم.یه سئوال بود که آیا درسته که افراد باهوش دلیل نیست که حتما فرمانده خوبی باشن.؟؟ سعید گفت " آره چون آدم باهوش نمیاد ژاسدار بشه" اینو که گفت دگه مردیم از خنده. جاتون خالی
امروز از روزایی بود که بعد از مدت ها از ته دل خندیدم. ای کاش مشکلات حل بشه.
از همه دوستایی که ابراز لطف و محبت دارن ممنونم. از اینکه به کسی کمک کنم در مورد سربازی بهترین کار رو انجام بده خیلی خوشحال می شم. پس اگه سئوالاتون رو جواب می دم زحمتی برام نیست.
راستی امیر خان ازت خبری نیست. اگه اومدی حتما منو از حال خودت بیخبر نذار تا ببینم چه می کنی.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 21:0  توسط ستوان دوم سابق
|
سلام
این روزا اصلا و ابدا حال و حوصله ندارم.یه سری مسائل پیش اومده که اعصابم رو داغون کرده. از این که این همه ادم نفهم دور و برم ریخته اعصابم خورده. حالا این وسط خودم هم یه خرابکاری کردم که البته زیاد مطمئن نیستم اما خوب همه چیز به هم ریخته. یعنی از خرابکاری چند وقت پیش یکی از سربازا و نامردی در حق من شروع شد و همینطور از زمین و اسمون واسم بارید. الانم اصلا حوصله ندارم اما فقط و فقط به در خواست یک دوست عزیز اومدم که اپ کنم و برم.
دوستی که پرسیدی در مورد معافیت پزشکی از شهرستان تا زمان ما که می شد اقدام کرد کما اینکه من خودم از تهران اقدام کردم یه بار. در مورد دوم هم باید بگم که تا جائیکه می دونم دو معافیت رو همزمان به یک نفر نمی دن یعنی معافیت تحصیلی و پزشکی رو به یه نفر نمی دن. از قانون جدیدش هم خبر ندارم.
دوست عزیزی که در مورد امریه پرسیدی باید بگم که من شماره هاشونو ندارم ولی تو پستای قبلیم نوشتم اسماشونو. البته یه توصیه می کنم که به هر سازمانی که پارتی دارید حتما سر بزنید.ضرر نداره.
تا بعد
+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 18:21  توسط ستوان دوم سابق
|