سلام به همه دوستان .
صبح که گفتن جانشین پادگان می خواد با ما بچه های بومی صحبت کنه حدس زدم که موضوع مربوط به انتخاباته.حدود ۴۰ نفر از ۱۲۰ نفر بومی رفتیم مهدیه. من هم چون برق قطع بود و کامپیوتر خاموش رفتم تا ببینم چی میشه.البته بعد کلی معطلی دیدیم یکی از سرگردای عقیدتی اومد. به حساب خودشون خواست ما رو روشن که انتخاب آ گاه.... آنه !!! (اگاهانه) داشته باشیم. چیزی که الان ۶ ماهه دارن روش کار می کنن. دیگه حوصلم سر رفت. به زبون بی زبونی بهش گفتیم بابا ما قبول داریم. اصلاح طلبا دزد»آدم فروش » وطن فروش» هسته ای فروش و حتی خود فروشن. بذار ما بریم. غلط کردیم. البته برا من اصلاح طلب و غیر اصلاح طلب نداره.من خودم به شخصه به همه ستادها سر می زنم. با همه گرم میگیرم. چون انصافا پوسترهای خیلی قشنگ و شیکی دارن. از همه می گیرم و می گم میخوام تو شرکتم واسشون تبلیغ کنم. شماره هم بهشون می دم. پوستر دارن این هواااااا فقط حال می ده بشینی روش چک نویس بنویسی. کاغذاش اینقد مرغوبه که خودکار رو که بذاری روش خودش جواب مساله رو می نویسه و دیگه نمی خواد ادم فکر کنه.فعلا به اندازه ۱ سال چکنویس جمع کردم. وعده دیدار ما انتخابات بعدی.
در ضمن در جواب دوستی که راجع به امریه پرسیده بود بگم کخ بستگی به خودت داره. امریه وزارت دفاع خوبه. ارزش کار داره. امکانات خیلی عالی دارن. و حتی استخدام هم می کنن. حالا اگه بری ارشد بازم شانس داری که امریه بشی. بستگی به خودت داره که تا نتیجه ارشد بخوای کار خاصی بکنب یا اینکه بری سربازی.
موفق باشید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 23:10  توسط ستوان دوم سابق
|
رفتم توی اتاق. اول فکر می کردم احتمالا یک ساعتی معطل هستم. اخه کلی ادم جلوتر از من نوبت گرفته بودن. اما هنوز ۱۰ دقیقه هم نشده بود که اسمم رو خوندن. تا حالا پیش متخصص هایی که رفته بودم اقلا ۶ تا ۸ و حتی ۱۵ دقیقه هم به توضیح دادن بیماری و مشکلم گذشته بود. دو جمله رو بیشتر نگفته بودم که دیدم صدای تلق مهر دکتر اومد و یه نگاهی که می گفت" بسه دیگه. هوا رو زیادی مصرف نکن. پاشو برو بیرون." تازه حالا می فهمم که چرا داداشم هی وضعش خوبتر و خوبتر می شه.. یعنی اگه منم رفته بودم پزشکی الان به این راحتی ملت رو اوشگول می کردم؟؟
تشخیص عفونت و مشکل معده به همراه ضد حساسیت و مسکن. اگه به قصاب هم مراجعه کرده بودم بهتر از این تشخیص می داد. البته من داروهاشو گرفتم( آخه مجانی بود واسه سربازا). گفته ۲ هفته دیگه برم پیشش و من هم گفتم حتما شرفیاب می شم حضور انورتون....
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 20:59  توسط ستوان دوم سابق
|
سلام به همه دوستان
ممنون از لطف همگی. خوشحالم که کم کم وبلاگم داره خاصیت چغندری اش رو از دست داده و داره به بعضی از جماعت رجل که تا صباحی دیگه باید آش بخورن کمکی هر چند کوچک می کنه!!!!
دیروز واسه کاری مجبور شدم بیام مرکز استان. واسه همین رفتم رفتم دانشگاه و چند تا از دوستام رو دیدم. کلی روبوسی کردیم و صفا. جای همه شما خالی.یه لحظه یاد روزای اولی که رفته بودم دانشگاه افتادم. و با خودم گفتم یعنی منم مثل همین ورودی های ۸۶ اینقدر جینگلی مینگیلی بودم؟؟ولی رفتن تو محیط دانشجویی منو برد به اون فضای قشنگ. یه جوری شدم. همه دنبال جوابای امتحان ارشد بودن. همش صحبت از درصد بود.حس کردم خیلی عقب افتادم.شب هم رفتیم یه میتینگ انتخاباتی بر و بچز دانشجو. خوب که فکر کردم دیدم چقدر افکار ایده الی که تو دوران دانشجویی داشتم رنگ باختن. نمی دونم اینا از واقعیات زندگیه یا از ضعف من.
دیروز برای اولین بار مرخصی گرفتم بعد از ۶ ماه و اندی خدمت. امروز صبح هم زنگ زدم محل خدمتم که بگم نمی تونم بیام دیدم مسئول قسمت کلی ناراحته که کجایی که همه کارام لنگ مونده. عجب ها. بهش گفتم حالا خوبه که ۲۰ روز نرفتم مرخصی والا چکار میخواستی بکنی؟؟؟
ساعت ۱۰ هم نوبت دکتر گرفتم ببینم این یکی می تونه از پس سرفه های شبانه من بر بیاد؟؟؟ خودم که بعید می دونم.
علی دایی هم که شد مربی تیم ملی. فکر کنم اگه اذیتش نکن شاید بعد از مدتها یه تیم خوب داشته باشیم. ما که مردیم از که این تیم های ورزشی ما رو شرمنده کردن با این همه حمیت و این همه مقام!!!
دیگه داره نوبت دکترم می رسه. بهتره برم به دکی جون برسم.
تا بعد خدا نگهدار همتون
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 10:5  توسط ستوان دوم سابق
|
سلام
دوست عزیز اقا پوریا در مورد معافیت سئوال پرسیده. باید بگم ناهنجاری زانو که اسمشو نمی دونم چی بود برای مدرک لیسانس باید فاصله دو زانو در حالتیکه پاشنه ها به هم چفت شده و رانها به هم چسبیده باید ۱۰ سانتیمتر باشه.
در مورد کفالت هم باید بگم از باید واسه بابتون کمیسیون بگیرین و اونو از کار افتاده اعلام کنید. تا دانشجو هستید این کار و بکنید . ان شاء الله که جواب بده. اما اگه نشد هنوز فرصت دارید واسه معافیت پزشکی بعد از فارغ التحصیلی
موفق باشید
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 15:39  توسط ستوان دوم سابق
|
سلام دوستان
اقا امیر اومده مرخصی. یعنی هنوز نرفته بهش مرخصی دادن. این واسه خاطر اینه که تو ارتش خدمت می کنه. البته شایدم امریه اش درست شده. راستی اگه کسی امریه اش درست شده باشه توی برگه سفید اعلام وضعیتش می نویسن مثلا سرباز نیروی زمینی شده یا مثلا جهاد کشاورزی و ...
برای آموزشی ارتش و نیروانتظامی خیلی بهتره. چون کل روزایی که تو پادگانی ۳۵ روز شاید بشه شایدم نشه. اما اگه سپاه یبافتی عین ۶۰ روز رو باید تو پادگان باشی. واسه همین خیلی ها از اموزشی می نالن. اما به نظر من اموزشی بهترین دوران زندگی سربازیه.
بازم در مورد امریه بگم امیر خان امریه یعنی اینکه شما جهت انجام خدمت مقدس سربازی به یک سازمان دولتی مامور شدین و از لحاظ لباس و کار مثل کارمندای اونا هستین. اما از لحاظ حقوق و برخورد مثل یک سرباز عادی.
در مورد رفتن به قسمت مهندسی ژادگان هم بگم که توی سربازی بهترین جا برای سرباز جائیه که فرمانده اش ادم باحالی باشه. و تو پادگان ما مهندسی مسئولای خوبی نداره.تازه من اینجا جا افتادم و نمی خوام برم مهندسی. فرمانده پادگان ما اینقد باحاله. از یه مهندس برق می خواد سیم کشی کنه و اگه بگی سیم کشی کار یه بچه هنرستانیه فکر می کنه داریم اوسگولش می کنیم.اینجایی که الان هستم مسئولم خیلی هوامو داره. بدون اینکه تو کلاسها و تست های ارزیابی عملیات شرکت کنم واسم حاضری رد می کنه و نمرم رو می گیره. از این لحاظا خیلی بهتره.از لحاظ تجربه هم فقط همین که بتونم سیستم رو راه بندازم کافیه. بقیش وقت تلف کنیه. دیگه اگه یه وقت سیستم قطع بشه یا گیر کنه می شم صیبل و هر چی از دهنشون در بیاد نثارم می کنن. نصف شب و تو مرخصی باید بیام تو پادگان. تو تمام رزمایشا باید برم سیستم سیار رو راه بندازم. خلاصه اینکه یهتره این مدت زیاد به کسب تجربه فکر نکنم.
+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 6:35  توسط ستوان دوم سابق
|
سلام
اربعین سالار شهیدان رو به همه دوستان تسلیت عرض می کنم.
دوستانی هستن که علی رغم میلشون بعد از آموزش تقسیم می شن توی شهری غیر از شهر محل سکونتشون. خوب جاییکه ادم می تونه شبا تو اتاق خودش و پیش خانواده اش باشه خیلی ضد حاله اگه بیفتی تو غربت.حالا اگه کسی افتاد تو شهر غریب و خواست یجوری انتقالی بگیره بره شهر خودش یه شرایطی داره. اگه کسی این شرایط رو داشته باشه هیچ کس حق نداره اونو تو پادگان نگه داره الا اینکه طرف به حکم دادسرا تبعید شده باشه !!!
اما یه سری شرایط هست که اگه داشته باشی راحت انتقالیت رو باید بدن.
1- پدرت نظامی باشه و بخاطر حال دادن به کادر و پرسنل نظامی طرف رو منتقل می کنن.
2- تک پسر خانواده باشی
3- پدر یا مادرت تحت پوشش کمیته امداد باشن.
4- پدر طرف جانباز از کار افتاده باشه
5- دو برادر همزمان در حال خدمت باشن در این شرایط یکیشون می تونه بره به شهر خودش
6- و یه شرط مهم دیگه که برای همه قابل دسترسیه ازدواج و تاهل اختیار کردنه. به نظر من اگه کسی فکر می کنه دختر مورد علاقه اش رو پیدا کرده الان بهترین فرصته که هم به عشقش برسه و هم به شهر محل سکونتش( بعضیا می گن بخاطر اینکه وقتی مزدوج می شی یه کار خیلی انساندوستانه و بزرگی می کنی و یه دختر رو از بی شوهری نجات می دی انتقالیت رو به عنوان اشانتیون بهت می دن!!! البته من اصلا و ابدا با این جمله موافق نیستم ..محاله. نه بابببببببببببببببببببا . ازدواج خیلی هم خوبه و ..... بر منکرش لعنت .... بشمار یک ... بشمار دو .......)
7- یه مورد هم مال ادمای اوسگولیه که می تونستن معاف بشن مثل معافیت کفالت اما بخاطر عشق و علاقه به سربازی بیخیال معافی شدن و اومدن سربازی. البته همون بعضیای قبلی می گن اینجور ادما رو باید فرستاد لب مرز سیستان تا بزنن دهنشون رو قاچاقچیا صاف کنن. و طبق معمول من با این جمله کاملا مخالفم
8- پسری که سرپرست خواهر های صغیر خودش باشه
البته گفتنیه که هر ماه توی اکثر پادگانها یه کمیسیون سرباز می گیرن و طبق تشخیص فرمانده پادگان بعضی از سربازایی که شرایط حادی دارن رو منتقل می کنن به شهر خودشون
حالا بریم سر قضیه خودمون. توی پست قبلی کمی از کارهای غیر قانونی گفتم. دیروز یکی از سربازای قسمت ما که زیاد اهل رفیق بازی و سوء استفاده بود از اینجا اخراجش کردن و فرستادن قرارگاه. مسئول بخش قضائی هم گفته که فقط باید تا آخر خدمتش پست دکل بده و تا اطلاع ثانوی هم مرخصی هاش لغو شد. عجب ضد حالی خورد. هم دلم براش سوخت هم کمی دلم خنک شد. سوخت واسه اینکه رفیقمه و لحظه ای رو به یاد میارم که خیلی تلاش می کرد که به روی خودش نیاره اما می شد از حرکات و حرف زدنش قشنگ فهمید که کپ کرده. اما خوب باید قبلا فکرشو می کرد . چندین بار کارهای غیر قانونی اون بقیه بچه ها رو هم و حتی کل قسمت رو هم زیر سئوال برده بود.به نظر من ادم باید مرد باشه. اگه خلاف هم می کنه اینقدر جرات و مردانگی رو داشته باشه که بقیه پاسوزش نشن.نمی دونم شایدم من زیادی سنگدلم.
خبر بعدی هم اینکه فرمانده پادگان به دوست اصفهانیم گفته اگه پست برق پادگان رو راه بندازی انتقالت می دم بری هر جا که دوست داری. اونم ازم تقاضای کمک کرده. می خوام کمکش کنم. فقط ترسم از اینه که فرمانده متوجه نشه که من مهندس قدرتم وگرنه می فرسته منو مهندسی و میذاره مسئول پست. و این یعنی دوری از خیلی از چیزا. حالا دارم فکر می کنم یه جوری کمکش کنم که هیچ کس نفهمه. امیدوارم که این موضوعم حل بشه.
فعلا خدانگه دارتون
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 21:18  توسط ستوان دوم سابق
|
سلام
نمی دونم خوبه یا بد. نمی دونم ادم بی جنبه ای هستم یا نه؟؟نمی دونم شل کن سفت کنم زیاده یا نه؟؟ نمی دونم کارم درسته یا نه؟؟
همیشه از بچگی حس مدیریت و مسئولیت داشتم. یعنی اخلاقم یجوری بوده که اطرافیانم متقاعد شدن که من مدیر خوبی هستم.از دبستان که همکاره مدرسه بودم. از اوازه خون تا قاری قران . از کاپیتان تیم فوتبال تا نوبسنده و کارگردان نمایش های طنز.از عضویت در شورای مدرسه توی دبیرستان و بعدها دبیری انجمن علمی مهندسی برق یا همکاری و دبیری توی ۲ تا کنفرانس منطقه ای و سراسری. مراسم و کارهای زیادی رو برگزار کردم اما بعضی وقتا به بعضیاشون که فکر می کنم می بینم می تونستم خیلی بهتر کار کنم.
حکایت الانه. کاری که اینجا دارم همه سربازای پادگان باهام در ارتباطن. همه منو میشناسن. حالا دیگه سرهنگ کلی قبولم داره. توی کارها باهام مشورت می کنه. بهم اعتماد زیادی داره. هر چند که بیشتر بخاطره اینه که بتونه جلوی مافوقاش پز بده .
اما می ترسم بازم روزی برسه که پشیمون بشم که چرا بهتر کار نکردم. نمی خوام از زیر کار در برم. چون باعث می شه خیلیا از این بابت ضرر کنن.بعضی هام می خوان حقوقی رو بگیرن که قانونی نیست براشون. اما خودم دلم نمیاد که اینجوری باشه. یعنی طرف روزی ۲ هزار تومن بده واسه کرایه راه تا پادگان و اخر برج ۲۰ تومن بذارن کف دستش. من میتونم غیر قانونی براش کار کنم اما نمی کنم و بعد با هم بحثمون می شه. و اخر سر من می مونم و یک علامت سئوال بزرگ که وجدان خودم مهم تره یا چیزی که وجدان کاریم بهم می گه.....
بعضی وقتا هم این کاری که الان دارم باعث می شه حس کنم ادم بی جنبه ای هستم.اخه بعضی وقتا خیلی حال می کنم با خودم وقتی می بینم همه سربازای ژادگان اینقد هوامو دارن. مسئول قضایی هوامو داره. مسئول دژبانی اشنامونه. فرمانده قرارگاه فامیلمونه. همه جا دوست و رفیق دارم.و اینجا که میرسم پیش خودم فکر م یکنم یعنی من اینقدر بی جنبه ام؟؟ منی که واسه اینده کلی نقشه و برنامه های خفن دارم اینقدر راحت خودمو می بازم؟؟!!!!
نمی دونم!!!!!!
اینبار واقعا از همه دوستان می خوام اگه این پست رو خوندین یه نظری بذارین که شدیدا به افکارتون نیازمندم
موفق باشید
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 21:43  توسط ستوان دوم سابق
|
سلام
امروز به در خواست دو تا از دوستان سعی می کنم جواب بدم.اول اقای امیر که از برو بچز باحاله مخابراته و امیدوارم که بتونه امسال فوق لیسانس هم قبول بشه. اونم سیستم شریف(البته اگه با سیستم حال می کنه). برای همه اونایی که میخوان برن دوره آموزشی حدود 2 هفته قبل از موعد اعزام یه برگه میاد واسشون که توش نوشته کد مرکز اموزشی که باید برن چنده.برای همه خیلی مهمه که بدونن کجا افتادن چون می تونه در نحوه جمع کردن بار و بندیل و برنامه ریزی برای مرخصی میان دوره و .... موثر باشه. من خودم یه سری از کد ها رو داشتم و یکسری رو هم از تو سایتهای اینترنتی پیدا کردم که امیدوارم درست باشه.
کد 5 : رجایی کرمانشاه
کد 6 : اراک نیروی انتظامی
کد 12 : بیرجند ارتش 04
کد 35 : نیروی زمینی ارتش تهران
کد 36 : افسریه ارتش 02
کد 37 : ارتش نیروی زمینی عجب شیر
کد 47 : نیروی زمینی ارتش گروه 33 توپخانه پرندک
کد 75 : وزارت دفاع قزوین
کد 80 : ستاد مشترک سپاه
کد 82 : سپاه مرودشت
کد 87 : نیروی مقاومت سپاه پادگان خاتمی یزد
کد 88 : نیروی هوائی سپاه اردکان
کد 89 : سازمان زندان کرج
کد 94 : سپاه پادگان ولیعصر ساری
کد 135 : سپاه شهید صدوقی یزد
کد 182 : نیروی هوائی تهران ارتش
کد 185 : نیروی زمینی سپاه شهدای کرمانشاه
کد 215 : پادگان شهید پازوکی سپاه (لشکر 27 ) واقع در افسریه
کد 226 : مازاد (یعنی در روز تقسیم هر جا که نیرو لازم بود به انجا اعزام خواهید شد)
کد 234 : نیروی دریایی
اینها رو از سایت "دل نوشته های بی دل" گذاشتم اینجا و ازش تشکر می کنم.
و اما مطلب دوم برای خانوم ماری که دوستش توی اموزشی به مشکل برخورده.کلا یگانهای نظامی و لشکری یک دنیای جدیده. برای ما ها یک تجربه جدیده.و دوام اوردن توی این جور محیط ها یکی از کارهائیه که ممکنه برای بعضی ها سخت باشه. خصوصا اگه طرف کله اش بوی قورمه سبزی بده و قبلا از فعالان دانشجویی بوده باشه یا .... توی هر سازمان نظامی یک فرمانده و مافوق وجود داره که دستوراتش از همه مهمتره الا یک نفر که می تونه اون رو نقض کنه و اونم کسی نیست جز نماینده ولی فقیه که مسئول دفتر حوزه نمایندگی ولی فقیه هست. دو تا جای مهمه دیگه هست که هیچ وقت امیدوارم پای هیچ سربازی به اونجا باز نشه. اولی حفاظت اطلاعات و دومی قضائی یگان. بدی نظام اینه که اگه بالاترین مقام نظامی رو هم داشته باشی اگه پاتو کج بذاری این سه تا قسمت که گفتم می تونن تا حد سرباز صفر درجه هاتو بکشن بیرون از اون سردوشی خوشگلت. حالا دیگه سرباز که جای خود دارد. من به همه اونایی که می رن سربازی توصیه ای دارم و اون اینه که همیشه بغل دستی تو جاسوسه مگه اینکه خلافش بهت ثابت بشه. اونوقت هم باید حواست باشه که ممکنه طرف بعد از اون جاسوس بشه. پس بهتره کلا بیخیال افاضات فضل و نظر دهی بشین که خودتون و خانوادتون رو اذیت نکنین. اصولا سازمان های نظامی قرار نیست که یه پارلمان باشن و همه اونجا نظر بدن و من فکر می کنم تا حدود زیادی درسته. سرباز اینجا فقط باید سربازی رو تموم کنه. من خودم خیلی رو این مسائل حساس بودم. اما تلاش کردم که این 2 سال رو بیخیال اظهار نظر بشم. کسی هم که می گه ادم نباید کوتاه بیاد یه احمق به تمام معناست چون تا حالا پاش به دادسرای نظام و حفاظت اطلاعات نیافتاده.پس به همه توصیه می کنم توی این دو سال سربازی سعی کنید در لباس یکی از سیفی جات زندگی کنید مثل کدو تنبل ، هویج ، شلغم و یا چغندر یا سیب زمینی. (خیلی هم حال می ده). حالا اگه نمی تونید اینکارو بکنید پس نرید سربازی که اذیت بشید. من چند وقت پیش بخاطر اینکه صورتم رو تیغ زدم توبیخم کردن. البته توبیخ برام مهم نیست. مهم اینه که ادم نباید به دیگران این اجازه رو به دیگران بده که ببرنش زیر سئوال. برام سنگین که هر کی از راه می رسه بخواد منه مهندس مملکت رو ببره زیر سئوال. واسه همین از اون روز ریش و سبیلم رو گذاشتم بلند بشه. فقط بخاطر اینکه اگه بهم گیر بدن کنترلم رو از دست می دم و ...... از اون روز دیگه مشتری ام بهم دی وی دی می فروخت می ترسه و دی وی دی های زبون اصلی اش رو واسم رو نمی کنه!!!!!!
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 18:33  توسط ستوان دوم سابق
|
سلام
خوبید دوستان؟؟چند وقته که وقت نمی کنم زیاد ا کنم. به بزرگواری خودتون ببخشید.بریم سر جواب ۲ تا از دوستان
دوست عزیز امیر جان
کد 6 فکر کنم تهران باشه. فقط حواست باشه که وقتی میری اموزشی برای تقسیم همه مدارکت رو ببری. این کد هم دیگه عوض نمی شه.و فکر می کنم که برای اماده کردن لباس و ... هم چند روزی بهتون مرخصی بدم. البته دقیقا نمی دونم.چه جوری باشه.دوره خوبی میری اموزشی. جچون واسه عید یه ۱۰ تا ۱۵ روز بهتون مرخصی می دن. حالشو ببر.
دوست عزیز خانم ماری
بستگی داره که دوست شما چه حرفی زده باشه.معمولا اینقدر گیر نمی دن. بیشتر اگه وسایلی مثل تفنگ و ... رو گم کنن به جرم جاسوسی و خرابکاری می فرستن دادگاه نظام.احتمالا دوست شما رو براش پرونده سازی بکنن و از این به بعد هم تحت نظر خواهد بود.به نظر من ابراز عقاید توی محیط نظامی کار درستی نیست.امیدوارم هر چه زود تر دوست شما برگرده.شایدم فقط می خوان بترسوننش و مسئله خاصی نباشه.
تا بعد خدانگهدار همتون
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 5:57  توسط ستوان دوم سابق
|