سلام
دوست عزیز اقای جابر. پرسیده بودین که با ۴ ماه گذشته از خدمت می تونید امریه بشید یا نه. اگه الان دارید خدمت انجام می دید که دیگه نه. بعید می دونم بشه. اما اگه قبلا ۴ ماه رو انجام دادید و الان هنوز برای ادامه خدمت شروع نکردید بله می شه امریه بگیرید. بازهم طبق معمول حتما باید پارتی داشته باشید. امیدوارم موفق باشید.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 5:6  توسط ستوان دوم سابق
|
کشور در تاریکی بود
همه مردم سردرگم و ناراحت بودند
زنجیر روزهای تکراری سوهان روح ملت شده بود
ملتی زجر کشیده
ملتی استوار. ...
اما تحمل این همه سختی دیگر داشت به غیر ممکن تبدیل می شد
همه نگران بودند
از دانشگاهی تا بیسواد
از قصاب تا شاعر
مسئول تا مرئوس
.....
اما ایا این شرایط، سرنوشت محتوم این ملت بود؟؟؟!!!
نه!!
نه!!....
چنین چیزی بدترین عذاب بود...
پلک دل کودکی پرید
قاصدی امد از راه
او آمد..
بازهم لطف خدا شامل حال این ملت شد
او فرستاده شد تا همه شاد باشند از حضور او
تا دیگر کسی دل ناگران نماند
.....
26 سال گذشت
22 بهمن هر سال معیادگاه کسانی است که از شوق غریو شادی میدهند که:
"تولد، تولد، تولدت مبارک
مبارک،مبارک،تولدت مبارک"
و آن مرد بزرگ هم با مهربانی در جواب می گفرماید" قربان شما، مرسی، ممنون،متشکرم،...."
22 بهمن روز مبارک تولد خودم(جناب سروان وظیفه) رو به همه مردم عزیز ایران تبریک میگم و می خوام بگم اصلا راضی نیستم برای جشن تولد من هر ساله اینقد زحمت می کشید و به خیابونا میائید.منو شرمنده نکنید. من متعلق به شما هستم.فقط اگه می شه یه لطفی بکنید با این سرهنگ ما یه صحبتی کنید یه چند روز مرخصی تشویقی بهم بده ممنون می شم .
"و ملت همچنان در این جشن تولد عظیم شرکت می کنند و هر ساله این روز تعطیل می باشد. وچقدر خوب که ما مدرسه مان تعطیل می باشد.اقا معلممان می گوید"22 بهمن روز ملی ماست چون جناب سروان در ان متولد می باشد." و ما این روز را کلی کیف می نمائیم و از خودمان شادی صادر می کنیم تا به صادرات غیر نفتی هم یاوری کرده باشیم.این روز خیلی ناز است چون به ما شیرینی می دهند.جناب سروان بیچاره اما خودش تعطیل نمی شناسد. روز تعطیل هم می رود سرکار چون یادش رفته که یک فایل را برای فرمانده اش کپی کند. از بس که این سروان حواسش پرت و گاهی چرت است. اخر اگر او فایل را نفرستد بابای دوستمان می گفت خیلی سوتی می شود. مخصوصا اقای 4 شاخ کلی کیف می نماید و از خود حرکات موزون صادر می نماید.و ازهمه بدتر اقای برادر است که عقده کرده از بس که نتوانسته به این سروان ما بگوید "ای تحصیلکرده دانشگاهی و ای مهندس مملکت، عاشق شدی مگه؟؟!!" و جناب سروان ما هم کلی نوک دماغش را بخواراند و از بس که حالش بهم می خورد از این کلمه عاشق و از بس که بدش میشود از این عشاق.خان داداش جواد ما می گوید از بس این جناب سروان دل ندارد مثل قبلنها ما یک جایمان برای او کباب می شود اما شفاف سازی نمی کند که کجایش کباب می شود و تا کجا؟؟!! خان داداش جواد می گوید ما خودمان توی قصابیمان دل و قلوه و جگر و راسته گوسفند و گاو و گوساله و حتی ران و سینه( نمی دانم چرا خان داداش جواد اینجا را که میگوید دستی به سبیلش می کشد و زیر زیزرکی می خندد؟؟!!) میفروشیم بصورت تضمینی با اقساط کوتاه مدت به اندازه عمر شان اما نمی دانیم چرا این جناب سروان اهل خرید از دکان ما نمی باشد. جواد آقا میگوید جناب سروان خیلی فیس و افاده دارد اما من درستش می کنم مثل بقیه . اما من خودم دیدم جناب سروان ما داشت سبزی می خورد و می گفت من کتاب صادق هدایت را خوانده می باشم و تصمیم کبری راگرفتم گیاهخوار بشوم و هر روز نان و سبزی بخورم. تازه پنلوپه کروز و مهاتما گاندی هم علفخوارببخشید گیاهخوار بوده اند و امروزه کلی مد می باشد که مردم علف می خورند و روشنفکر می شوند.اما من دیدم که جناب سروان قبلا عاشق دل بود و جگر و عسل که همشهریهای مادر بچه ی دیوید بکهام به ان می گویند honey اما تازگیها دارد ادای باکلاسهایی مثل نیچه را پیش ما در می آورد و فکر می کند ما چون کلاس سوم دبستان می باشیم حالیمان نمی باشد از بس خرفتیم و بچه. اما ما با اصغر دوشاخه و نیما پنیری همیشه سر کلاس انشا کتاب های نیچه را می خوانیم و در مورد فروخورده های منفجر شده در جملات ..س شعرش بحث می کنیم و وقتی کارمان بالا می گیرددماغ همدیگه را گاز می گیریم و مدادهایمان را می کنیم توی گوش و یا چشم دشمنان احمقمان.
من از این انشا نتیجه میگرم که ما همه خوبیم. تو مطمئنی خوبی؟؟ جناب سروان؟؟!! وعده دیدار ما 22 بهمن در همه نقاط اقصای ایران. این بود انشا من
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 0:58  توسط ستوان دوم سابق
|
حالم ازت بهم می خوره
از تویی که می خوای ادعا کنی خیلی حواست هست
از اونی که با احساسات ملت بازی مکنه هم بدم میاد
از اونی که با چس مثقال سواد شده مسئول قسمت .... بدم میاد
از اون اوسگولی که می خواد بحساب خودش یه دستی بزنه و فکر می کنه من هم نمی فهمم بدم میاد
و از اونی که خیلی راحت با یه جمله خودشو قایم می کنه و با یه اس ام اس میذاره می ره و با زبون بی زبونی می گه اسگول بدم میاد. هر چند می ذارم خوش باشن با خیال خام خودشون. اما دلم می خواد داد بزنم از همتون بدم میاد. شدم پر از تنفر و اینو از چشم شما می بینم!!!!!!!!!
امیدوارم روزی که زمان حسابرسی می رسه جوابی داشته باشید.
اما تا اون روز از همه تون بدممممم میادددد
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 18:24  توسط ستوان دوم سابق
|
سلام به دوستان
این پست رو می نویسم برای دوستی که تو قسمت نظرات سئوال نوشته. البته کامنت اولی کامل نیست ولی سعی می کنم حدس بزنم چه سئوالی بوده.
اول در مورد موعد اعزام بگه. از زمانی که مدارک رو برای نظام وظیفه پست می کنید تا زمانی که مدارک شما خونده بشه حداقل 25 روز طول می کشه و شاید هم بیشتر. مخصوصا برای بچه های شهرستان این بازه زمانی طولانی تره. پس بهتره مهندس جان جوری برنامه ریزی کنی که حداقل یک ماه زود تر از اینکه فرجه 6 ماهه فارغ التحصیلیت فرا برسه مدارک رو برای سازمان نظام وظیفه ارسال کنی.الیته طبق روال دانشگاهها تاریخ فارغ التحصیلی همون تاریخی محسوب می شه که شما از پروژه خودتون دفاع کردین.
مورد دوم. بعد از ارسال مدارک اعزام تاریخ اعزام بچه های دارای تحصیلات دانشگاهی اول و دوم ماههای زوج سال هستش. بنابراین زودترین زمانی که ممکنه تارخ اعزام بخورید اردیبهشت که من بعید می دونم. چون الان همه دارن واسه فوق می خونن و از الان به بعد متقاضی اعزام زیاد می شه که این ممکنه تاریخ اعزام رو بندازه واسه تیر یا شهریور یا حتی اونورتر.
مورد سوم: برای معافیت دائم چشم نمره چشم ها باید 10 باشه. یعنی دوتش روی هم. البته قبلش بهتره با یک متخصص چشم پزشکی یه مشاوره بکنید. چون راههای دور زدن نظام وظیفه و گرفتن معافی زیاده. مثلا من خودم می دونم یه بیماری هست که البته اسمش یادم رفت. و یه چیزی تو مایه های پرش عنبیه و ... هست که می شه ازش معاف شد. البته اگه بخواهید معاف بشید.به نظر من (نظر شخصی) اگه معافیت پزشکی براتون مساله نیست خوب معاف شید. اما اگه معاف دائم نشدید انگ معاف از رزم زیاد جالب نیست. اگه قراره شما سربازی برید بهتره توی کارتتون ننویسن معاف از رزم. شاید یه زمانی برای استخدام مساله ساز باشه. البته احتمالش خیلی ضعیفه. این زمونه مردم با چشم های کور می شن مسئول معلم نقاشی..... در ضمن بیماریهای متعدد زیادی هست که می شه از طریقش معاف شد.اگه قبلا عمل جراحی داشتید و ...... بهتره با پزشک صحبت کنید. خصوصا با پزشک نیروی انتظامی تا بهتر راهنماییتون کنه. البته فکر کنم خود نظام وظیفه یه دفترچه در این مورد داره.پیگیر این مساله باشید.
اما در مورد امریه بگم یه سری سازمانهایی هستن که مجوز گرفتن سرباز مامور دارن. سازمان هایی مثل اموزش و پرورش ، نوسازی مدارس، حرم امام خمینی ، شهرداری قم و مشهد ، وزارت دفاع ،سازمان جهاد کشاورزی ، و یه چند تا موسسه توی قم که کارشون کامپیوتریه و مخصوصا شما که لیسانس کامپیوتری فکر کنم شانسش رو داشته باشی. . البته امریه شرایط خاص داره مثل خانواده شهدا و .... که گفتی اما اگه پارتی داشته باشی یا بتونی متقاعدشون کنی که خیلی تو کارت ماهری احتمال اینکه قبولت کنن زیاده.
برای گرفتن امریه حداقل 2 ماه قبل از تاریخ اعزام باید کپی برگه سبز اعزامتون رو بدید به اون سازمان که می خواهید امریه بشی . این برای اینه که هماهنگی هاش رو با نظام وظیفه بکنن و بعد از آموزشی شما رو تحویل اون سازمان میدن.بهتره اگه از یه جا امریه گرفتید به جاهای دیگه هم سر بزنید. چون معمولا همیشه یه ادم پارتی کلفت پیدا می شه که ممکنه جاتون رو بگیره. پس به ادارات مختلف سر بزنید و اصلا هم ناامید نشید و اعتماد بنفس داشته باشید. در ضمن اگه قیافه و ظاهرتون سنگین تر از دوران دانشجویی باشه بهتره. یه روزمه توپ اماده کنید. از همین فردا اگه وقت دارید به پایگاه بسیج سر بزنید. اما اگه با این جور جاها حال نمی کنید که بیخیال.
برای معاف شدن هم یه پزشک باید برگه معاینه و بیماریتون رو تایید کنه. بعد این مدارک رو بفرستید واسه نظام وظیفه. مثل همون اعزام معمولی تا مهر غیبت نخورید که بیچاره می شید.حالا اگه کسی تو کمیسیون پزشکی معاف نشد خودشون یه تاریخ اعزام مشخص می کنن و بهت می گن چه باید بکنی. و اگه قرار شد سرباز معمولی بشی فکر کنم بهترین گزینه برای خدمت سپاه باشه. خصوصا اینکه یه پادگان توی کرج داره تازگیا لیسانس میگیره و لازم نیست تا کرمانشاه بری.
برای امریه حتما لازم نیست بومی باشی. فقط کافیه یه پارتی پیدا کنید. خلاصه امریه گرفتن بهتر از نظامی بودنه.
حالا اگه قرار شد سرباز بشید 2 حداقل 3 ماه یا 4 ماه زودتر از تاریخ اعزام به نزدیک ترین سازمانی برید که به سپاه مربوط می شه تا حداقل اونا شما رو پذیرش کنن و توی شهر خودتون خدمت کنید.
امیدوارم بدردتون خورده باشه. اگه سئوال مونده بفرمائید تا بگم
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 22:21  توسط ستوان دوم سابق
|
نمي تونم زياد از پادگان بنويسم. اينقدر گرفتار کار شدم که وقت نمي کنم به خوشگذروني هاي سربازاي معمولي هم برسم. سربازي که قبل از من اين کاراي حقوقي رو مي کرد( همون که بهش مي گيم سرکار) اصلا براش مهم نبوده يا شايدم نمي خواسته يا .... خلاصه خيلي از سربازا هستن که اخراي خدمتن ولي اصلا هزينه سفر نگرفتن. خيلي ها مشخصاتشون تو سيستم اشتباه ثبت شده و بايد درست مي شده که نشده. يعني اينقدر کار نکرده من اگه هنر کنم بتونم تا فروردين يا ارديبهشت کار ها رو روبراه کنم. پريروز رفتم کل پادگان رو پياده گز کردم و به همه توضيح دادم که فرم شناسنامه و افزايش موقت رو چجوري پر کنن اما وقتي ديروز ديدم که اسامي رو رفتن تو فرم افزايش نوشتن اعصابم خورد شد. از بس که توضيح داده بودم ديگه زبونم مو در آورده بود....
سرباز کوچولومون (جخ) از 4 شنبه سرما خورده و ديروز عصر که از خواب ا شدم حس کردم دارم سرما مي خورم. اين بود که بيخيال آخر هفته شدم و نشستم تو خونه و شکمم رو بستم به نسکافه و پرتقال. اينقد خوردم که باد کردم. البته آب نمک هم زياد غرغره کردم. چون اصلا حوصله سرما خوردن ندارم.با اين الرژي که من دارم اگه سرما بخورم ديگه واسم ريه نمي مونه.
چند وقت پيش دو سري سرباز واسمون اوردن از پادگان دزفول.اين سربازا از بس انتقالي گرفتن ديگه همه بهشون الرژي پيدا کردن. يکي شون که با انتقالش موافت نشده بود شروع کرده بود به ديوانه بازي. جلوي فرمانده ها و بقيه ملت دم و دستگاه تو شرتش رو در مي آورد و شروع مي کرد به شاشيدن به .. توقع داشت که انتقالش بدن. اما قضايي بردش بازداشت گاه و از اونجا هم تبعيدش کردن به لب مرز پاکستان. يعني جايي که هر لحظه ممکنه مامانش به عزاش بشينه!!!!! بد خريتي کرد.
يکي ديگه هم تيغ ريش تراشي قورت داده بود. اون رو هم بردن دادسرا و براش حکم بريدن و اين يعني اينکه از اين به بعد هميشه سابقه دار محسوب ميشه.
اگه کسي از کسايي که سربازن يا مي خوان سرباز بشن اين مطلب رو مي خونن بهشون توصيه مي کنم يا نرن سربازي يا اگه رفتن ديگه اين حماقت ها رو نکنن. البته اميدوارم همه تو شهر خودشون بيافتن. اما اگه نيافتادن بهتر مثل مرد تحمل کنن تا اينکه با يه حماقت خودشون و خونوادشون رو بيچاره کنن.
روزاي اول سرهنگ ما بهم گير مي داد بحساب خودش احتمالا مي خواست بهم حالي کنه که رئيس کيه و من گول مدرکم رو نخورم. اما از وقتي کاراي حقوقي رو رديف کردم کلي اخلاقش باهام عوض شده. امکان نداره اون زودتر از من سرکار حاضر بشه با اينکه خونش کنار پادگانه. تازه ديروز شنيدم که تهران هم از اوضاعه کاراي ما رضايت دارن و اين کلي بهشون حال داده. البته اينا همش واسه کادريا خوبه که تشويق مي شن نه واسه سرباز. اما خوب اينکه ادم بدونه که سرباز بدبختي که هزاران کيلومتر از شهرش دور شده مشکلاتش رو حل کرديم حس خوبيه و يه جورايي بهم حال مي ده و خستگي رو از تنم بيرون مي کنه.
تا دو هفته ديگه قراره بريم رزمايش. تو فکرم که يه جوري نرم . اصلا حسش نيست . البته شايدم برم. اخه يه تنوعي مي شه. احتمالا يه هفته طول بکشه.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 9:29  توسط ستوان دوم سابق
|
سلام
خیلی وقتا شده که ادمایی در اطراف و کنار ما هستن که ما اصلا بهشون توجه نمی کنیم.همیشه توی پمپ بنزین ادمایی رو می بینیم که دارن گالن بدست یا کارت بدست دنبال مشتری واسه بنزین می گردن. ما کلی ناراحت می شیم که چه ادمای قدرنشناسی.....
امروز صبح که سوار تاکسی شدم یکی از همین راننده های تاکسی داشت با دوستش صحبت میکرد.از بابای فقیرش می گفت. از اینکه کل پولی که امروز واسه خانوادش گذاشته ۵۰۰ تومن بوده. از اینکهداداش رو از بیمارستان ترخیص کرده و هزینه اش رو با بدبختی جور کردن. اخه ۱۷۰ هزارو ۵۰۰ تومن بوده.....می گفت که دلش واسه داداش به رحم اومده و کارت سوختش رو داده به داداشش گفته ۲۰۰ لیتر از توش بفروشه..... بنزینی که آب حیات خونوادشه...
نمی دونم این از خودخواهی ماست یا از بازی روزگار. یکی گرفتار ۱۷۰ هزارتومن ویکی تو فکر چپاول این ملت بدبخت..
امروز کمیسیون سرباز داشتیم. چند نفری میخوان برن انتقال شهر خودشون. اکثرن هم خوزستانین.خیلی خوشحال بودن. از این لهجه فارسی متمایل به عربیشون خیلی خوشم میاد. ....
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 22:52  توسط ستوان دوم سابق
|
بازم سلام
امروز یکی از ما خدمتش تموم شد. همون که هیچی بهش نمی گفتی(اسم نداشت).کسر خدمت بسیجی آورد و 45 روز اخر خدمتش رو پیچوند. البته 3 ماه کسر خدمت بسیجی داشت که دیر به دستش رسد. حس عجیبی داشتم. از اینکه حالا حالا ها باید اینجا باشم. حوصلم سر رفت. اعصابم خورد شد. ظهر زودتر اومدم که بشینم فوتبال نگاه کنم که متاسفانه پرسپولیسم بهم ضد حال زد. اعصابم خورد شد حسابی. از اون ور گفتم برم نمایشگاه کتاب یه چند تا کتاب بخرم. دم کتابخون که رسیدم دیدم فردا افتتاحیه نمایشگاست. این دیگه بدجوری حالمو گرفت.فردا هم صبحگاه داریم و من نه اورکتم اتکت داره و نه پوتینهام واکس داره. الان اصلا حوصله واکس زدن ندارم. فقط می خوام بخوابم. خیلی روز گندی بود.
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 19:34  توسط ستوان دوم سابق
|
سلام به همه دوستان
امیدوارم که عزاداری همه دوستان مورد قبول درگاه حق واقع شده باشه.این روزا حوصله نوشتن ندارم اما چیزی رو دیدم که اعصابم رو خورد کرد.
حتما همه دیدین که چند وقتیه که نوار غزه توی فلسطین تحت محاصره اسرائلیها ست.چند وقت پیش مطلبی رو جایی خوندم که ما ایرانیها رو وحشی خونده بود و همینطور مسلمونها رو.متاسفانه بعضی از هموطن های ما هم این حرفا رو تاکید می کنن. دوستان من یه سئوالی دارم.واقعا معنی وحشی گری و بی فرهنگی چیه؟؟
برام خیلی جالبه که امریکا شده کعبه آمال خیلی ها و دارن مرتب سنگ امریکا و رابطه با امریکا رو به سینه میزنن. اینکه امریکا ابرقدرت دنیاست و کشور اول از لحاظ تولید علمه برا هیچ کس پوشیده نیست. امکانات و فرهنگ و تمدن شهر نشینی توی امریکا بیشتر از همه جای دنیاست. اما ایا فرهنگ شهر نشینی همون انسانیته؟؟
از دوستان تقاضا دارم که فقط برای یک لحظه خودشون را به جای کسایی تصور کننن که توی زندان گوانتانامو به بدترین و فجیع ترین وضع ممکن دارن شکنجه می شن. واقعا چه حالی بهتون دست می ده اگه شما رو به صرف مذهب و عقیده تون زندانی کنن و انواع شکنجه های دیوانه کننده و زجر آور رو سرتون بیارن. شاید بعضیا بگن این شکنجه ها رو حکومت ایران هم انجام می ده. اما انصافا و انصافا اینجا هم همین چیزا رو ما داریم؟؟!! من اصلا بحث سیاسی نمی کنم فقط می خوام یه چیزی برام روشن بشه. ما وحشی هستیم یا امریکا و اسرائیل؟؟؟ البته من منکر این نیستم که هر حکومت برای حفظ قدرت یکسری کارهایی می کنه که زیاد جالب نیست. اما زندانی سیاسی ایران کجا و زندانی های گوانتانامو کجا.
واقعا ما وحشی هستیم یا اونایی که خونه ها رو روی سر صاحباش خراب می کنن؟؟ تصور اینکه شب توی خونه خوابیدی و با انفجاری همه چیزو از دست بدی خیلی سخته. تصور اینکه جلوی روی اعضای یک خانواده بقیه اعضا رو شکنجه بدن و یا به قتل برسونن چه حسی داره؟؟؟ چطور می شه وقتی که یه نفر بعد از سالها سنگسار می شه بدلیل اینکه به ناموس مردم تجاوز کرده همه دنیا رو پر می کنن که بله ایرانیها و مسلمونا وحشی ان اما وقتی این همه ادم توی عراق ، فلسطین، افغانستان و ..... کشته می شن دنیا صداش در نمیاد. اینکه مردم ما از اعتقاداشون بگن میشن وحشی اما اینکه توی زندان ابوغریب جلوی روی اعضای خانواده به پدر خانواده تجاوز کنن می شه آخر انسانیت؟؟؟ واقعا انسانیت اینه که دوستان زندانی رو مجبور کنه که به هم تجاوز کنن؟؟ایران وقتی می خواد افاغنه غیر مجاز رو به کشورشون برگردونه می شه عدم رعایت حقوق بشر اما وقتینیروهای حافظ صلح!!! توی افغانستان برای پیدا کردن میدان های مین از کودکان افغان استفاده می کنن هیچ اشکالی نداره. توی افغانستان سربازای چند ملیتی سیب و خوراکی های دیگه رو پرتاب می کنن توی مناطق مشکوک. بعد اگه بعد از رفتن بچه ها انفجاری اتفاق افتاد می شه منطقه ممنوعه.اینه فرهنگ و تمدن؟؟؟؟ فقط بیائیم یه نگاه سرسری به دموکراسی امریکایی بندازیم. دوستانی که می گن امریکا باید به ما کمک کنه تا دموکراسی داشته باشیم فقط یه نگا بندازن به این همسایه های بدبختی که فکر کردن با اومدن امریکا همه مشکلاتشون حل می شه. اونا الان کجای دموکراسی دارن صفا می کنن؟؟؟ هر روز این همه کشته و زخمی ، این همه نا امنی، این همه وحشی گری و ...... برای دموکراسیه؟؟؟ کار رو به جایی رسوندن که ملت افغانستان دارن به طالبان چراغ سبز نشون می دن از بس از این یانکی های متمدن و دموکرات زجر کشیدن.
اسرائیل هم که متحد همیشگیه امریکاست.جنایتهای اسرائیل توی نوار غزه واقعا وحشیانه است. این صهیونیست ها خودشون معتقد به ارماگدون هستن و می گن باید دنیا یکدست بشه و پاکسازی بشه. چون نژاد برتر اونا هستن. و روزی که دنیا تمیز شد از وجود ما نژاد های پست !!! موعودشون میاد!!!!
ایا فیلم 300 رو باید برای ما بسازن ؟؟؟ ما وحشی و شهوت ران هستیم؟؟؟جالبه که این نژاد برتر مراکزی داره که فرزندان بی پدر و مادر تحویل مراکز نظامی شون می ده ذهنشون آماده می شه برای سلاخی مسلمونا.
واقعا دنیا داره به کجا می ره که اینا شدن مدعی حقوق بشر و دموکراسی!!!!!!
فقط تصور کنید لحظاتی به جای اون فلسطینی باشید که داره توی نوار غزه زندگی می کنه. زندگی که نه. داره فقط زجر می کشه. wild west شده کلانتر و داروغه دنیا.
من اعتقاد دارم که هر ایرانی وظیفه داره تمام تلاشش رو بکنه که یه روز مملکت و مردم ایران نشن مثل عراقیهای بدبخت و افاغنه و .....
فکر کنم زندگی بدون دموکراسی !!!!!! خیلی بهتر از زندگی توی ترس و وحشت باشه.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 19:37  توسط ستوان دوم سابق
|