18 مهرماه
چهارشنبه 18/7/86
امروز روز میدان تیر بود.ساعت 6.30 به خط شدیم.هوا سرد شده .سوز می آد. اما تا 15 آبان کسی حق نداره که اورکت بپوشه. نظامه . کاری اش هم نمی شه کرد.مربی سلاح خیلی مربی خوبیه.خدا حفظش کنه.با اینکه اصلا ً اهل داد و بیداد نیست اما همه بچه ها بلا استثنا به حرفش گوش می کنن. واقعا ً انسان شریفیه. همیشه براش دعا می کنم.از جلوی گروهان که به خط شدیم، باز هم عنق بازی جانشین فرمانده شروع شد. از وقتی که بچه ها بهش گفتن که هوای کرد ها رو بیشتر داری حسابی قاطی کرده.نه می ذاشت کسی حرف بزنه و نه کسی از ستون خارج بشه.تا میدان تیر حدود 4 کیلومتری می شه.ولی خوب چون هوا کمی خنک تر شده تحمل تشنگی راحت تره. البته امروز بعد از سحری کلی آب خوردم با دو سه تا لیوان شربت آبلیمو که مصطفی درست کرده بود.نمی دونم چرا اینجا شربت آبلیمو اینقدر می چسبه. توی میدان سرباز وظیفه میدان کد های 100 تا 120 رو برای کمک صدا کرد. من هم که 101 بودم رفتم. کارمون این بود که کاغذهای سیبل رو روی محل اش که عبارت بود از یه چار چوب چوبی چسبوندیم. با چسب. بعد هم پایه ها رو سر جاش گذاشتیم و سیبل های 100 متری رو برای حالت تیر اندازی نشسته آماده کردیم.
دو حالت تیر اندازی داشتیم. یکی نشسته و از فاصله100 متری و یکی ایستاده و از فاصله 50 متری.برای هر مرحله 3 تا تیر قلق داریم. در حالت نشسته 23 تا تیر نمره و در حالت ایستاده 10تا تیر نمره.توی هر مرحله 25 نفر میرن پای تفنگ و 25 نفر هم کمک می کنن و با کلاه پارچه ای شون پوکه ها رو می گیرن که به اطراف پرت نشن.بعد از تیر اندازی تیر اندازها میرن کنار سیبل تا امتیازهاشون رو ببینن و کمکی ها پوکه ها رو جمع می کنن و می رن تحویل می دن.اینجا آمار همه چیزو دارن.توی مرحله قلق گیری یکی از بچه های تهران دو تا فشنگ گذاشته بود برای قلق گیری و می خواست یکی شو بذاره برای نمره تا امتیازش بیشتر بشه. که لو رفت. افسره می خواست بهش سینه خیز بده که با وساطت یکی دیگه از افسر ها بیخیالش شد.البته من امروز جریمه شدم. موقعی که زیر سایبان نشسته بودیم پا شدم تا برم دستشویی که جانشین بهم گیر داد و گفت چون اجازه نگرفتی باید سینه خیز بری. فقط می خواست گیر بده. و توقع داشت که من بهش التماس کنم. من هم انگار نه انگار تما م سینه خیز رو رفتم و موقع پا شدن هم جوری نگاش کردم که یعنی هیچی نیستی. آخه صبح که از کنار محل اردو رد می شدیم باهاش کل کل کردم. وقتی رسیدیم گفت اینجا محل اردوتونه. بیچارتون می کنیم. من گفتم خوب کلش 4 روزه. تموم می شه میره.اون گفت حتی اگه یه روز هم باشه حالتونو می گیرم. من گفتم می خوای چیکار کنی. فوقش اینقدر اذیت می کنی که بیمارستانی می شیم!!! از این بالاتره؟؟ اون هم گفت اردو بیمارستان نداره. من در جوابش گفتم خوب می افتیم می میریم. بعدش میخوای چیکار کنی؟؟؟ گفت مردنتون با زجره!! من هم گفتم باشه. ما رو زجر کش می کنی. کار دیگه ای که نمی تونی بکنی! می تونی!!! اینو که گفتم همه زدن زیر خنده. خیلی حالشو گرفتم.سرش رو انداخت پایین و رفت. وقتی هم که از صف پا شدم نگاش به سمت من بود. و قبل از من هم هر کسی که می خواست بره دستشویی می رفت. بدون اجازه. اما به من که رسید یاد تنبیه افتاد. بعضی وقتا دلم به حالش می سوزه. چون بچه ها خیلی دستش می اندازن. حتی تو روی خودش اداش رو در می آرن.
توی مرحله اول تیر اندازی 96 امتیاز گرفتم و تو مرحله دوم هم 66 امتیاز.162 رو به 3 تقسیم می کنن. می شه 54 نمره. فکر کنم جزء 20 نفر اول باشم. چون بقیه واقعا ً افتضاح بودن.فقط اگه لرزش دستم رو کنترل کرده بودم خیلی خوب می شد.
